قبلا زیادی روش حساس بودم ،

قبلا زیادی روش حساس بودم ،
زیادی بهش گیرمیدادم اخه برام مهم بود ،
همه حرکتاش و
حرفاش حساس بودم دوست نداشتم جز من پسر دیگی کنارش باشه
اون هیچوقت اینارو نفهمید
ولی رفت
وقتی رابطش حرفاش راجب یکی دیگه شنیدم خورد شدنمو قشنگ حس میکردم
وقتی که بعد از چند ماه برگشت
هرچی میخوام حس چند ماه پیشو داشته باشم ، ندارم ، دست خودم نیست ، فهمیده خودش ،
هرکاری میکنه که ذره ایی حساسیت یا واکنشی ببینه ازم ، ولی من برام مهم نیست هیچی
همه چی زود میگذره ، مراقب از بین بردن احساسات بقیه باشیم .
دیدگاه ها (۱۳۲)

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

پارت: 3 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*نگاهم رو از دست دراز شده‌اش...

پارت ۳ ویو ا.ت با حس سرمای شدیدی از خواب بلند شدم چند لحظه ط...

HATE TO LOVE¹⁹(ویو:رز)_:اما نگران نباش.من هم برای تلافی...می...

رمان به دنبال هم...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

سناریو:زخم التیامی/ادامه پارت ۴_امروز شنبه. چند روزی میشه که...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "35""ویو جئون آنجلینا"" • ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط