رمان عشق ممنوع

پارت ۱۰

من گرفت تو بغلش و بدون اهمیت به حرفام خوابید

بعد از اینکه متوجه شدم خوابیده خودم و از بغلش در آوردم و با فاصله ازش خوابیدم


صبح شده بود

ولی من بدجور خسته بودم ولی صدا نمیذاشت بخوابممم

اههه

دیدم جنگکوک عین خرس خوابیده

بهش اهمیت ندادم و پاشدم ولی دل درد بدی تو بدنم پیچید و با اخ نشستم رو تخت

جنگکوک چشماشو باز کرده

_ چه خبر این همه صدا اههه

پاشد و آمد سمتم از لبم بوسید ک وقتی جدا شد لبامو با حالت چندشی پاک کردم

رفت بیرون از اتاق

خیلی درد داشتم مرتیکه وحشی

به هر زوری ک شده خودمو رسوندم حموم و بعد از دوش رفتم سمت کمد ولی لباسای من نبود همشون برا جنگکوک بود مجبوری

یه تیشرت برداشتم یه شلوارک ک شلوارک اندازه شلوار خودم بود حتی از اونم بزرگ تر و تیشرت هم تا زانوهام بود
رفتم رو تخت
تخم مرتبش کردم ملافه رو عوض کردم دراز کشیدم رو تخت

ک درباز شد

@ زنداییییییییییییی

یاخدا

دیدم پرید بغلم دختر بچه ای کوچولویی بود خیلی بامزه بود ولی چرا بهم گفت زندایی

+ سلام

@ خوبی

+ خوبم خوشگلم تو کی هستی

_ خواهر زادم

پشت سرش جنگکوک آمد

خواهر زاده اش

جنگکوک خواهر داشتتتت‌
.

.

..
دیدگاه ها (۷)

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

وقتی درسش بد بودو ..

ادامه پارت (۱۴)

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

به زیباییه مشکی

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

رومان عشق پنهانی (پارت1)

بریم ؟؟لتس گو رمان :«عموی ناتنی من»(تابع قوانین ویسگون)Part:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط