{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

i didn't cheat 🍀

i didn't cheat 🍀
#i_didnt_cheat
𝑷𝑨𝑹𝑻 5

ویو ات:
متوجه نور ماشینی شدم که داره با سرعت سمتم میاد. تازه متوجه شدم داره چی میشه من وسط خیابون بودم. اینقدر تو حال بدم بودم که از پیاده رو رد شده بودمو الان به ماشینی داره بهم نزدیک میشه خیره ام. صدای مرد رو شنیدم که که داشت سمتم میدوید تا نجاتم بده اما ماشین با سرعت بهم برخورد کرد و بعد؟... انگار کل داستان زندگیم از کودکیم تا الان مثل یه فیلم تو چند ثانیه داشت از جلو چشمام میگذشت. بدنم از درد بی حس شد و نتونستم حرکت کنم یا از درد ناله کنم. تصاویر و صداهای مردم تو خیابون داشت کم کم محو میشد و بعد دیگه هیچی نفهمیدم.

ویو یونگی:
٪ الو؟.... ناشناس: اقای مین یونگی؟
٪ خودم هستم بفرمایید
ناشناس: شما همسر خانم مین ات هستین درسته؟
٪ ب.. بله خودم هستم چیزی شده؟
حس بدی دارم نکنه اتفاقی افتاده؟
ناشناس: من از بیمارستان تماس میگیرم
٪ بیمارستان؟! ات حالش خوبه؟
ناشناس: لطفا هر چه سریعتر خودتونو به بیمارستان سئول برسونین، همه چیزو توضیح میدم
٪ باـ...ـشه الان راه میفتم....
تماس قطع شد و من ژاکتمو برداشتمو سوییچمو برداشتم و به سمت ماشین دویدم اصلا نفهمیدم چطوری دارم ماشینو میرونم فقط امیدارم که چیزیش نشده باشه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرایط:
لایک: 10
کامنت: 10
بازنشر: 4
.
.
.
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#داستان_بی_تی_اس
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#نامجون
#جین
#یونگی
#شوگا
#جیمین
#هوسوک
#جی_هوپ
#جونگ_کوک
#جی_کی
#ته_ته
دیدگاه ها (۱۲)

bts

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 10ویو هویج: سه روز از اون شب گذشته ب...

contact🍷#contract 𝑃𝑇4ویو جیمین:(برای اولین بار! دست بزنید تش...

پارت 40ویو آت:صدای بلندی ناگهان توی مسیر پیچید. 💥🏁همه‌چیز در...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

busy📄#busyتک پارتی: (همیشه علامتا برای پسرامون _ برای ات= و ...

پارت⁴²ویو یونگیصدای آژیر پلیس هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.به جونگ...

پارت سوم ویو ات ساعت ۱ خورده ای بود که الا اومد توی دفترم ال...

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ³⁰]*تهیونگ ویو*دکمه‌ی طبقه‌ی سوم را فش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط