لبخند قاتل

لبخند قاتل
پارت⁴⁷

ویو جونگ‌کوک

چراغ‌ها هنوز خاموش بودن.

فقط نور کم‌رنگ مانیتور، اتاق رو روشن کرده بود.

به جمله‌ی روی صفحه خیره مونده بودم.

«بازی از گذشته شروع می‌شود.»

یونگی کنارم ایستاد.

° پنج سال پیش...

چند لحظه فکر کردم.

• اون سال...

جمله‌ام نصفه موند.

چیزی یادم اومده بود.

نه کامل.

فقط یه تصویر.

یک راهروی تاریک.
صدای آژیر.
و یک پرونده که هیچ‌وقت اجازه نداشتیم درباره‌ش حرف بزنیم.

یونگی هم انگار همون لحظه چیزی یادش اومد.

° پرونده‌ی شماره ۷۲.

نگاهش کردم.

• غیرممکنه.

° منم همینو می‌گم.

به سمت میز رفت و یکی از عکس‌ها رو برداشت.

پشت عکس نوشته شده بود:

«۷۲ — محرمانه»

زیرش یک اسم نصفه دیده می‌شد.

اما قسمت آخر با جوهر سیاه پوشونده شده بود.

صدای مرد ناشناس دوباره از بلندگو پخش شد:

؟: بالاخره یادتون اومد.

دستم مشت شد.

• چی می‌خوای؟

چند ثانیه سکوت.

؟: حقیقت.

° چه حقیقتی؟

خنده‌ی کوتاهی از بلندگو اومد.

؟: حقیقتی که پنج سال پیش دفنش کردید.

صفحه خاموش شد.

و این بار...

هیچ پیامی نیومد.

فقط یک درِ مخفی در انتهای اتاق باز شد.

یونگی نگاهم کرد.

° بریم؟

لبخند سردی زدم.

• اومدیم که بفهمیم.

و وارد تاریکی شدیم.
دیدگاه ها (۰)

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

Why Did I Fall in Love with You?P⁴یونگی: جونگکوک، یه اتفاق ع...

LESSON

فاصله یک لبخند تا جنون

به راهروی طولانی طبقه‌ی اول نگاه کردم.در انتهای راهرو، یک تا...

....پارت شونزهم....

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚2 𝗽𝗮𝗿𝘁 ³---ویو: آراساعت...۸:۴۷ شبمحوطه...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت هــفت 𓆪 🖤🥀ات عکس را محکم در دستش گر...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_43فصل هجدهم | ش...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط