🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی

𓆩 پــارت هــفت 𓆪 🖤🥀

ات عکس را محکم در دستش گرفته بود.

ـ «این جمله رو کی نوشته؟»

جیمین جواب نداد.

ات دوباره پرسید:

ـ «جیمین، کی نوشته؟»

ـ «نمی‌دونم.»

ات نگاهش را تیز کرد.

ـ «دروغ نگو.»

جیمین چند لحظه سکوت کرد.

ـ «من این خونه رو سال‌ها پیش پیدا کردم.»

ـ «پس می‌دونستی اینجا چه خبره.»

ـ «فقط یه بخشی از حقیقت رو.»

ات با ناراحتی گفت:

ـ «من دیگه نمی‌تونم بهت اعتماد کنم.»

جیمین یک قدم جلو آمد.

ـ «ات...»

ـ «نه.»

صدای افتادن چیزی از طبقه‌ی بالا آمد.

هر دو همزمان به سمت پله‌ها برگشتند.

جیمین آرام گفت:

ـ «اینجا بمون.»

ـ «این دفعه نه.»

ات همراهش از پله‌ها بالا رفت.

در انتهای راهرو، دری نیمه‌باز بود.

جیمین در را هل داد.

داخل اتاق، یک میز قدیمی قرار داشت و روی آن چندین پرونده پخش شده بود.

ات نزدیک‌تر رفت.

روی یکی از پرونده‌ها اسم خودش نوشته شده بود:

«هوانگ ات»

دستش لرزید.

ـ «این چیه؟»

جیمین پرونده را برداشت.

چشم‌هایش روی صفحه اول ثابت ماند.

ـ «ات...»

ـ «بخون.»

جیمین چیزی نگفت.

ات پرونده را از دستش گرفت و صفحه را باز کرد.

بالای صفحه نوشته شده بود:

«پرونده شماره ۰۷ — هوانگ ات»

و پایین آن فقط یک جمله دیده می‌شد:

«سوژه هنوز از حقیقت بی‌خبر است.»
دیدگاه ها (۰)

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وچهارم 𓆪 🖤🥀صدای قفل شدن در، در اتاق پیچید...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_55فصل بیست‌وچها...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۶ | شروع واقعینیم ساعت بعد، هر چهار نف...

پارت ۱۹۵

چند پارتی تهیونگ

چندپارتی جونگ کوک

عقد با رئیس مافیا پارت 30ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه می‌کرد....

چندپارتی یونگی

پارت هفتم: نامی روی تیغه. صبح هنوز نرسیده بود که جونگکوک روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط