مجید قبل از اعزام خوابی دیده بود. توی خواب #حضرت_زهرا (س)

مجید قبل از اعزام خوابی دیده بود. توی خواب #حضرت_زهرا (س) را دیدم که به من فرمودند: مجید! تو وقتی می آیی #سوریه بعد از یک هفته پیش خودمی.

روی همین حساب بود که یک روز برای تشییع #شهید_محمد_فرامزی رفته بودیم گلزا شهدای #یافت_آباد. آنجا بود که به عمه اش گفته بود: عمه جان! من هم عازم سوریه ام. دو هفته دیگر جای من هم همین جاست.

وقتی بردیمش سوریه، چون #تک_پسر بود نمی خواستم عملیات ببرمش. به مرتضی کریمی گفتم: مجید و یکی از بچه ها را می گذاریم نگهبان دم ساختمان ها و خط نمی بریم. اما یک بار حرف آخر را زد. گفت: سید اگر من را بردی که هیچ . اگر نبردی شکایتت را به حضرت زهرا (س) می کنم. خودت می دانی و حضرت فاطمه (س).

روزی هم که می خواست با خواهرش عطیه خداحافظی کند، گفت: توی عملیات از بین دویست نفر، فقط دوازده سیزده نفر شهید می شوند. همین هم شد. از یک گردان 180 نفره شهید چهارده نفر شهید شدند که یکی اش مجید بود.
#شهید_مجید_قربان_خانی #شهدا_و_اهل_بیت ع #شهدا_و_حضرت_زهرا س #الهامات_و_عنایات

راوی: پدر و مادر شهید و سید فرشید #کتاب_مجید_بربری ، نویسنده: کبری خدا بخش دهقی،ناشر: دار خوین؛ نوبت چاپ: هفتم- 1398؛ صفحه 56-55 و 107.

✂ ️برش ها - پایگاه جامع سیره شهدای جهان اسلام
@boreshha
🌍 http://www.boreshha.ir/
دیدگاه ها (۲)

قرار بود نیروها سه نصف شب سوار تویوتا به منطقه عملیات در نزد...

فرید سر پست نگهبانی بود. هوا سرد بود و کم کم خواش می آمد. از...

چند تا بچه داشت و برادرش هم شهید شده بود. اصلا زیر بار نمی ر...

مقام معظم رهبری برای بازدید از لشکر 19 فجر آمده بود. فیلم مص...

شب عملیات، نزدیک خاکریز عراقی ها برخورد کرده بودند به میدان ...

عملیات #محرم که ترکش خورد، دکترها از زنده ماندنش قطع امید کر...

اواخرجنگ بود. آمد سراغم که روی سینه اش بنویسم «یا زهرا (س)» ...

سال 1372 بود. در محور #فکه، محدوده ارتفاعات 112 مشغول #تفحص ...

جنگ که تمام شد تحصیلات حوزوی اش را ادامه داد. به زبان عربی و...

سید مجتبی یادگار جبهه را همیشه با خودش داشت. از سر کار که بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط