عشق...تو،تو این راه تنها نیستی!
عشق...تو،تو این راه تنها نیستی!
معجزه نفرت💜🤍
Part3
من سریع برگشتم و بهش پشت کردم ولی مامان و ستایش نه
اومد جلوم و چند تا پله پایین تر از ما وایساد ولی من به یه طرف دیگه نگاه میکردم
ارسلان:سلام خانوم رحیمی من کاشی هستم
مامان:آخ پس آقای کاشی شمایید خوبی پسرم؟
جاااان مامانم بهش گفت پسرم؟😳
ارسلان: مرسی خانوم رحیمی من اومدم از دیانا خانوم و شما معذرت خواهی کنم ببخشید تقصیر من بود
مامان:اشکال نداره آقای کاشی پیش میاد
ارسلان:دیانا خانوم شما هم منو بخشیدید؟
بهش نگاه کردم
پله هارو اومدم پایین و جلوش وایسادم
من:چطور میتونی اینقدر وقیح و از خود راضی باشی ها؟ معلومه که نمیبخشمت هیچ وقت
و رفتم
پسره ی عوضی چی پیش خودش فکر کرده؟
بره بدرک
#arsalan💜
چیییی ینی این تو این چند دقیقه اینقدر ازم کینه به دل گرفت
ولی من کاری نکردم
ینی چرا اذیتش کردم و باعث ثبت یه نمره بد تو کارنامش شدم
مادرش خیلی مهربون و محترم بود
من گفتم الان منو جر میده ولی خیلی مهربون و محترمانه رفتار کرد
مامان دیانا:ارسلان جان دیانا الان یکمی عصبانی شده عصبانیتش فروکش که کرد خودش میاد ازت معذرت خواهی میکنم
من:بله متوجه هستم😔
مامان دیانا:خوشحال شدم
من:منم همینطور
مامان دیانا:خدا نگهدار بریم ستایش جون
ستایش:اممم خدافظ آقای کاشی
من:خدافظ
و رفتن
هوففف گیری افتادی
ارسلان همش تقصیر توعه
ولی من میخواستم فقط یه دوست داشته باشم و فکر کردم دیانا دختر مناسبی هست ولی باهام لج کرده😔
چون دیانا عین بقیه دخترا بهم خیره نشده بود
بریم به کارمون برسیم
معجزه نفرت💜🤍
Part3
من سریع برگشتم و بهش پشت کردم ولی مامان و ستایش نه
اومد جلوم و چند تا پله پایین تر از ما وایساد ولی من به یه طرف دیگه نگاه میکردم
ارسلان:سلام خانوم رحیمی من کاشی هستم
مامان:آخ پس آقای کاشی شمایید خوبی پسرم؟
جاااان مامانم بهش گفت پسرم؟😳
ارسلان: مرسی خانوم رحیمی من اومدم از دیانا خانوم و شما معذرت خواهی کنم ببخشید تقصیر من بود
مامان:اشکال نداره آقای کاشی پیش میاد
ارسلان:دیانا خانوم شما هم منو بخشیدید؟
بهش نگاه کردم
پله هارو اومدم پایین و جلوش وایسادم
من:چطور میتونی اینقدر وقیح و از خود راضی باشی ها؟ معلومه که نمیبخشمت هیچ وقت
و رفتم
پسره ی عوضی چی پیش خودش فکر کرده؟
بره بدرک
#arsalan💜
چیییی ینی این تو این چند دقیقه اینقدر ازم کینه به دل گرفت
ولی من کاری نکردم
ینی چرا اذیتش کردم و باعث ثبت یه نمره بد تو کارنامش شدم
مادرش خیلی مهربون و محترم بود
من گفتم الان منو جر میده ولی خیلی مهربون و محترمانه رفتار کرد
مامان دیانا:ارسلان جان دیانا الان یکمی عصبانی شده عصبانیتش فروکش که کرد خودش میاد ازت معذرت خواهی میکنم
من:بله متوجه هستم😔
مامان دیانا:خوشحال شدم
من:منم همینطور
مامان دیانا:خدا نگهدار بریم ستایش جون
ستایش:اممم خدافظ آقای کاشی
من:خدافظ
و رفتن
هوففف گیری افتادی
ارسلان همش تقصیر توعه
ولی من میخواستم فقط یه دوست داشته باشم و فکر کردم دیانا دختر مناسبی هست ولی باهام لج کرده😔
چون دیانا عین بقیه دخترا بهم خیره نشده بود
بریم به کارمون برسیم
- ۹۹۸
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط