{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#خاطرات

#خاطرات

بعدازرفتنت رودخانه ای ازاین اتاق گذشت

و من نه سیبی بودم که به دست کسی برسم

و نه برگی خشک که به جایی گیر کنم

قایقی کاغذی بودم پر از کلماتی از تو

حالا سالهاست ماهیانی با حافظه طولانی

داستان غرق شدنم را دور پاهایت تعریف
میکنند
دیدگاه ها (۲)

این فکرا داشت تو ذهنش پررنگ و پررنگ تر میشد تا جایی که یهو ق...

#خاطراتبعدازرفتنت رودخانه ای ازاین اتاق گذشتو من نه سیبی بود...

شرکت کننده سوم : falk .از هر راهی میخوای لایک جمع کن ـــــــ...

بعد رفتنترودخانه ای از این اتاق گذشتو مننه سیبی سرخ بودمکه ب...

بعد رفتنترودخانه ای از این اتاق گذشتو مننه سیبی سرخ بودمکه ب...

بعد رفتنت رودخانه ای از این اتاق گذشت !و من . . .نه سیبی سرخ...

و من...👌❤🍀

یک داستان طنز روانشناسیزندگی به سبک پدربزرگ... از پدربزرگ را...

Part 1 اول از همه ؛ تقدیم به" لونا ( نازنین) ، ریحانه ، و تا...

داستان ،کوتاه ،وخواندنی ،و آموزنده برای ،گروههای ،مذهبی ،کان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط