{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای بی مزه من

مافیای بی مزه من
فصل ۲
پارت ۱۰
ا/ت ویو
از خواب بیدار شدم
وسایلم رو برداشتم و از در اتاقم رو باز کردم
تا رفتم بیرون با کسی که دیدم پریدم داخل و در رو بستم
اخه چرا هرجا میرم اونو میبینم
من بدبخت چه گناهی کردم که هرجا میرم اون هست
الان چه خاکی به سرم بریزم واییی
اروم در رو باز کردم و از بغل در نگاه کردم ببینم کسی هست یا نه
وقتی دیدم کسی نیست در رو باز کردم و اومدم بیرون
اومدم بیرون و در رو بستم ولی تا روم رو چرخوندم جیغم رفت هوا
ا/ت: واییی قلبم اومد تو دهنم تو اینجا چیکار میکنی مگه نرفتی
شوگا: نه منتظر شما بودم
سرم و دادم پایین و خودمو جم و جور کردم و دوباره زل زدم بهش
ا/ت: خب چیکار دارین
اومد سمتم و صورتش رو اورد نزدیکم
رفتم عقب و همونجا وایستادم
شوگا: میخواین من برسونمتون شرکت اخه دارم میرم اونجا
ا/ت: نه نیازی نیست اول باید برم خونه بعدش برم شرکت
شوگا: خب میتونم برسونمتون
ا/ت: نه نمیخوام براتون دردسر درست کنم خودم میرم
شوگا: خب باشه فعلا
پشتم رو کردم بهش و میخواستم برم که دوباره صدام زد
ا/ت: کاری دارین
شوگا: راجب دیروز...
دویدم سمتش و جلوی دهنشو گرفتم
ا/ت: بیا دیروز رو فراموش کنیم انگار اصلا اتفاقی نیفتاده این بومگیو خره یکسره زر میزنه پس بیا جوری رفتار کنیم انگار اتفاقی نیفتاده
همون لحظه ولش کردم و سریع رفتم
یه ماشین گرفتم و رفتم خونه و اماده شدم راه افتادم سمت شرکت
اول ازهمه رفتم داخل دفتر بومگیو و رفتم سمتش و یقش رو گرفتم
ا/ت: بومگیو این دفعه دیگه جلو بقیه اینقدر زر نمیزنی من نمیخوام کسی در مورد قضیه طلاقم بدونه ترجیح میدم فکر کنن زن توام پس خفه شو فهمیدی
بومگیو: باشه کم مونده منو بکشی من که کاریت ندارم دیکه هم چیزی نمیگم ولم کن
ولش کردم و روبروش وایستادم
ا/ت: خوبه پس خفه میشه
بومگیو: باشه حالا چیزی نشده اون که اصلا تورو نمیشناسه
ا/ت: میدونم ولی نمیخوام کسی در این مورد بشنوه خوشم نمیاد
بومگیو: باشه دیگه چیزی نمیگم حالا هم برو اماده شو یه ساعت دیگه جلسه داریم
ا/ت: باشه فقط شوگا تا کی اینجا هست
بومگیو: نمیدونم برا چی
ا/ت: همینجوری
بومگیو: فکر کنم یک ماهی اینجا باشن
ا/ت: چی یک ماه *داد
بومگیو: چته صداتو بیار پایین چرا هر وقت بحث اون میشه اینجوری میشی
ا/ت: ولش کن مهم نیس من رفتم
سریع رفتم تو دفتر خودم
ا/ت: واییی من اینجوری دیوونه میشم چجوری یک ماه همش شوگا رو ببینم واقعا نمیتونم اینجوری ادامه بدم
همون لحطه از کنار دیوار یه صدا اومد
اسا: اینقدر الکی خودتو عذاب نده همچی درست میشه
ا/ت: تو کی اومدی اینجا؟
اسا: همین چند دقیقه پیش
ا/ت: اسا من واقعا اینجوری نمیتونم واقعا باید یکاری بکنم اگه همینجوری ادامه پیدا کنه بومگیو هم دیگه میفهمه من نیمخوام اون بفهمه خودتم میدونی که اون خیلی خره بفهمه اینقدر سوتی میده منو بی عابرو میکنه هیمنجوری هم بی عابروم کرده دبگه نمیخوام بدترش کنه
اسا اومد سمتم و بغلم کرد
اسا: ا/ت اروم باش هیچی نمیشه تو و شوگا خیلی وقته از هم جدا شدید و چیزی بینتون نیست هیچ اتفاقی هم نمیفته مطمئن باش و اینقدر خودتو عذاب نده
ا/ت: نمیتونم خودتم میدونی که من هنوز اونو دوست دارم
اسا: میدونم سخته ولی باید باهاش کنار بیای و سعی کنی جلوی اون ادم سخت و محکمی باشی
ا/ت: باشه
اسا: افرین حالا برو به کالا برس منم میرم کارامو انجام بدم
اسا رفت و دوباره من موندم
کارام رو انجام دادم و برای جلسه اماده شدم
یک ساعت بعد
...

ادامه توی پارت بعد...
.
از الان به بعد برای هر پارت شرط داریم
لایک: ۲۰
دیدگاه ها (۷)

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

پارت. ۳۱

سناریو میتسویا پارت اخر

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط