چند پارتی نامی💕🏩🧸 p¹

سیلی محکمی به صورت دختر بیچاره و ترسیده اما زبون درازش زد...اون حتی مرده همسرشو از دخترش بیشتر دوست داشت...و دخترش فقط از سر عصبانیت بچگانه حرفی زده بود...اما حرفش نامجون رو تا جنون میبرد...
فلش بک//
راوی « بخاطر مراسمی به اسم گرمی پدرش رو یک هفته ندیده بود و حسابی توی خونه حوصلش سر رفته بود...توی این یک هفته کار هرشبش گریه بود...دلتنگ مادری بود که به گفته پدرش موقع زایمانش از دنیا رفته بود و پدری که رابطه خیلی صمیمی باهاش نداشت...ولی عمو هایی داشت که حسابی باهاش مهربون بودند...و همینطور عمه مهربونی داشت...خواهر کوچیکتر پدرش...اما اون بازم بی قراری پدرش رو میکرد...از اجوما شنیده بود امشب دیروقت پدرش برمیگرده و مطمئنا اگه بخوابه نمیتونه باباشو ببینه پس تصمیم گرفت تا هر زمانی شده بیدار بمونه و منتظر پدرش باشه تا بخاطر این مدت از گلگی کنه...
ساعت ۲ونیم شب...
باران سختی میبارید برای همین تونسته بود مغز فعال دخترک رو برای مدتی مشغول نگه داره تا خوابش نبره...داشت به آواز نم نم بارون و صدای باد پاییزی گوش میداد...توی فکر و خیال نا معلومی غرق بود که صدای کلید در اومد...خیلی سوسکی و سریع پتو رو از خودش کنار زد و پدرش رو درحالی که داشت با چمدونش با اتاقش میرفت رو دیدــ.
دیدگاه ها (۳۹)

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟥𝟥𝟣 سال و 𝟨 ماه بعد.𝟣 و نیم سال گذشت ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۰جک : خودتم خودتو م...

نمیدونم اسمش چیه:(

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

{محکوم به لمس } part ۲۸ 杂交种تاوان گناه کی رو پس میداد ؟ مادر...

ابلیس

#just_doktor p۷یک هفته به سختی برای سونگمین کوچولو گذشتهرشب ...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

_ آره اون زنش رو داد به من. زنش هم به من داد. قطعا ران آخرین...

پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط