نمیدونم اسمش چیه:(
وان شات هیونلیکس
بعد از 2 ساعت ترافیک به خونه رسیده لعنت بهش فلیکس قرار بود تیکه تیکش کنه خیر سرشون امشب قرار بود برای سومین سالگرد رابطشون برن اون رستوران معروف چینی ولی جناب هوانگ زمان رو یادش رفت و کلی دیرو کد و بعد هم 2 ساعت تو ترافیک مونده بود و حسابی فلیکس رو معطل کرده بود
از ماشینش بیرون اومد بارون به صورتش کوبید دستش رو جلوی صورتش گرفت و سریع کیفش رو برداشت و به سمت لابی رفت صدای قدم هاش توی خلأ لابی دیوار میشد و صدا رو خیلی بیشتر از اون چیزی که بود نشون میداد ، به سمت آسانسور رفت و دکمه رو زد تا بیاد نگاه کرد و دید آسانسور طبقه آخر بود کلافه پاشنه کفشش رو سریع و بیقرار کوبید رو زمین
- لعنت زود باش دیگه بیا
بعد از چند دیقه که اندازه یه ابدیت براش طول کشید آسانسور بالاخره رسید دکمه رو زد و منتظر موند فلیکس قطعا تا یه هفته باهاش قهر میکرد و مجبور بود تا 2 شب رو کاناپه بخوابه باری چندمین بار توی اون روز به خودش لعنت فرستاد و همون موقع صدای آسانسور که داشت طبقه رو اعلام میکرد به صدا درمورد در ریلی آسانسور با صدایی از هم باز شد و در طبقه 24 رو به روی هیونجین باز کرد به سمت واحد خودشون پا تند کرد و دکمه زنگ رو زد صبر کرد ولی چنین باز نکرد لعنتی چند بار دیگه هم امتحان کرد اما نشد. نا امیدانه رمز روی صفحه لمسی رو زد و در با تقی باز شد هیونجین در رو هل داد و اومد تو خم شد تا کفش هاش رو دربیاره وقتی بلند شد و آپارتمان خوب دقت کرد دید همه جا تاریک و ساکته جلو تر رفت و کتش رو انداخت روی مبل
-عزیزم من اومدم
صدا کرد و بعد تاب صندلی وسط پذیرایی چرخید فلیکس نمایان شد که پاهاش رو روی هم انداخته بود و قاشق چوبی اشپز خونه رو آروم کف دستش میکوبید
+ به به چه عجب آقای هوانگ ، نمیخواستی دیر تر بیای ؟
- غلط کردم ، کار خیلی زیاد بو-
+ فکر نکنم کار مزخرفت از سالگرد سه سالگیمون محم تر باشه بوزینه
- هی تو قرار شد دیگه بهم نگی بوزینه
+هرچی بخوام صدات میکنم الدنگ
- ببخشید ببخشیپ تقصیر من بود ، چیکار کنم که منو ببخشی
+ امشب رو مبل میخوابی و تا یه هفته یا از بیرون غذا میگیری یا خودت میپزی مسئولیت خونه هم رو دوش خودته
- فلیکس تروخدا کوتاه بیا اینا خیلی زیادههه
+ میخواستی قبل دیر اومدن به اینجا هاش هم فکر میکردیم جناب
هیونجین نزدیک شد و لب پایینش رو آویزون کرد جلوی پای فلیکس روی زمین نشست و همون قیافه مظلوم رو گرفت لعنت بهش این پسر رسما آفتاب پرست بود گاهی انقدر مظلوم و معصوم میشد و گاهی اونقدر شیطانی که فلیکس فکر میکرد دوست پسرش اختلال شخصیتی داره
+اونجوری بهم نگاه نکن
-لطفاااااا
+ لعنت بهت هوانگ هیونجین خیل خب کنار میام اما باید منو ببری همون رستوران چینی!
هیونجین نگاهی به ساعتش انداخت
- از قبل رزرو کردم فکر کنم اگر زود آماده بشیم بتونیم برسیم
فلیکس از خوشحالی چشماش برق زد و سریع بوسه ای به لب هیونجین زد
+ پس زود باش آماده شو عوضی
نام نام اینم از این چه فیکشن کمدی فلاف تا سه سال دیگه بای بای
#هیونلیکس
#hyunlix
#هیونجین
#hyunjin
#فلیکس
#felix
#استری_کیدز
#straykids
بعد از 2 ساعت ترافیک به خونه رسیده لعنت بهش فلیکس قرار بود تیکه تیکش کنه خیر سرشون امشب قرار بود برای سومین سالگرد رابطشون برن اون رستوران معروف چینی ولی جناب هوانگ زمان رو یادش رفت و کلی دیرو کد و بعد هم 2 ساعت تو ترافیک مونده بود و حسابی فلیکس رو معطل کرده بود
از ماشینش بیرون اومد بارون به صورتش کوبید دستش رو جلوی صورتش گرفت و سریع کیفش رو برداشت و به سمت لابی رفت صدای قدم هاش توی خلأ لابی دیوار میشد و صدا رو خیلی بیشتر از اون چیزی که بود نشون میداد ، به سمت آسانسور رفت و دکمه رو زد تا بیاد نگاه کرد و دید آسانسور طبقه آخر بود کلافه پاشنه کفشش رو سریع و بیقرار کوبید رو زمین
- لعنت زود باش دیگه بیا
بعد از چند دیقه که اندازه یه ابدیت براش طول کشید آسانسور بالاخره رسید دکمه رو زد و منتظر موند فلیکس قطعا تا یه هفته باهاش قهر میکرد و مجبور بود تا 2 شب رو کاناپه بخوابه باری چندمین بار توی اون روز به خودش لعنت فرستاد و همون موقع صدای آسانسور که داشت طبقه رو اعلام میکرد به صدا درمورد در ریلی آسانسور با صدایی از هم باز شد و در طبقه 24 رو به روی هیونجین باز کرد به سمت واحد خودشون پا تند کرد و دکمه زنگ رو زد صبر کرد ولی چنین باز نکرد لعنتی چند بار دیگه هم امتحان کرد اما نشد. نا امیدانه رمز روی صفحه لمسی رو زد و در با تقی باز شد هیونجین در رو هل داد و اومد تو خم شد تا کفش هاش رو دربیاره وقتی بلند شد و آپارتمان خوب دقت کرد دید همه جا تاریک و ساکته جلو تر رفت و کتش رو انداخت روی مبل
-عزیزم من اومدم
صدا کرد و بعد تاب صندلی وسط پذیرایی چرخید فلیکس نمایان شد که پاهاش رو روی هم انداخته بود و قاشق چوبی اشپز خونه رو آروم کف دستش میکوبید
+ به به چه عجب آقای هوانگ ، نمیخواستی دیر تر بیای ؟
- غلط کردم ، کار خیلی زیاد بو-
+ فکر نکنم کار مزخرفت از سالگرد سه سالگیمون محم تر باشه بوزینه
- هی تو قرار شد دیگه بهم نگی بوزینه
+هرچی بخوام صدات میکنم الدنگ
- ببخشید ببخشیپ تقصیر من بود ، چیکار کنم که منو ببخشی
+ امشب رو مبل میخوابی و تا یه هفته یا از بیرون غذا میگیری یا خودت میپزی مسئولیت خونه هم رو دوش خودته
- فلیکس تروخدا کوتاه بیا اینا خیلی زیادههه
+ میخواستی قبل دیر اومدن به اینجا هاش هم فکر میکردیم جناب
هیونجین نزدیک شد و لب پایینش رو آویزون کرد جلوی پای فلیکس روی زمین نشست و همون قیافه مظلوم رو گرفت لعنت بهش این پسر رسما آفتاب پرست بود گاهی انقدر مظلوم و معصوم میشد و گاهی اونقدر شیطانی که فلیکس فکر میکرد دوست پسرش اختلال شخصیتی داره
+اونجوری بهم نگاه نکن
-لطفاااااا
+ لعنت بهت هوانگ هیونجین خیل خب کنار میام اما باید منو ببری همون رستوران چینی!
هیونجین نگاهی به ساعتش انداخت
- از قبل رزرو کردم فکر کنم اگر زود آماده بشیم بتونیم برسیم
فلیکس از خوشحالی چشماش برق زد و سریع بوسه ای به لب هیونجین زد
+ پس زود باش آماده شو عوضی
نام نام اینم از این چه فیکشن کمدی فلاف تا سه سال دیگه بای بای
#هیونلیکس
#hyunlix
#هیونجین
#hyunjin
#فلیکس
#felix
#استری_کیدز
#straykids
- ۸.۶k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط