یک روزی من از خونه انداخته بودن بیرون حرفم شده بودم دست ک

یک روزی من از خونه انداخته بودن بیرون حرفم شده بودم دست کسی تکه نانی بود منم کرسنه تقاظا کردم نداد چندتای مرد هست گرمم کرده بودن بااتش فرمون به کلاه نیست مرد بود ن به وجود ه باید دلی داشته باشی کوهم ازت حساب ببره
دیدگاه ها (۰)

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆⁴سه شنبه بود‌.کارات رو تموم کردی و آماده رفتن به خونه...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۲لیویا چونش لرزید و...

چند پارتی (درخواستی)

I want to love you forever part 2

My Arirang Part 7

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

Custom bride part : 3

پارت پانزدهم سبز یشمی زیر بارانصبح با صدای باران شروع شد.نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط