{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفسم گرفت از این شب در این حصار بشکن

نفسم گرفت از این شب در این حصار بشکن
دراین حصار جادویی روزگار بشکن

تو که تر جمان صبحی به ترنم وترانه
لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن

سر آن ندارد امشب که بر آیدآفتابی ؟۰۰۰
تو خود آفتاب خود باش وطلسم کار بشکن
دیدگاه ها (۱)

ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖﻣﺮﮒ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖعشق از آغا...

هر آرزوی تلخ خود را قهوه خوردم...فنجان به فنجان ذکر شد امکان...

دلا خوبان دل خونین پسندنددلا خون شو که خوبان این پسندندمتاع ...

جز من، شکارِ هر چه که آهوست در سر استگویی فقط منم که غزال تو...

عمارت مافیا 🍷قسمت اول :دیدگاه نیلسو :من اسمم نیلسو هست عاشق ...

*teakook*

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

خابببب بریم پارت یک اول شرایط 30تا لایک و 10تا کامنت و 3تا ب...

سناریو:زخم التیامی/ادامه پارت ۴_امروز شنبه. چند روزی میشه که...

رمان تهیونگ

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

دو قطب مخالف💙🧡پارت ۴✨️💫# قسمت ۴: «همکاری اجباری» 🔥❄️**صحنه ۱...

وقتی بعد از یه دعوای شدید با دوست پسرت مجبور بودید شب پیش هم...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط