ساحل خونین
PART: 2
جیمین: کیلی بیب
ا.ت: هوم
جیمین: ملکه اقیانوس
ا.ت: عه
جیمین: بله دیگه خانوم پارک شما رسما زن ارباب اقیانوس ها شدی
ا.ت: اما پلیس ها...
جیمین: جرعت ندارن بیان
ا.ت سرش رو روی سینه جیمین گذاشت
ا.ت: اوهوم
جیمین : دختر خوب
ا.ت: جیمین چه بلایی سر...
جیمین: صورتم آمده ازم میترسی ا.ت اره از ددیت میترسی ا.ت می خوای ترکم کنی؟( تر سیده و ترسناک)
یهو نهنگ وایستاد و کوسه ها و نهنگ های دیگه عصبی شدن و شروع به پریدن روی آب کردن
جیمین: ا.ت با توممممم( عربده)
یهو رعد و برق زد
صورت جیمین رو گرفتم با دستام و بوسه ای رو روی لبش گذاشتم که شوکه شود
ا.ت: من هیچ وقت ددیم رو تنها نمیزارم چون دوسش دارم من ( گریه) فقط نگرانتم جیمین چ.چرا ا.این کا رو. با خودت کردیی
جمین انگشتش رو رویه لبم گذاشت
جیمین: هیششش باشه باشه ببخشید
من نمی دونم چرا اما سعی میکنم با تو بهترین باشم حالا هم گریه نکن ببین رسیدیم
اون یه کولبه چوبی کیلومتر ها دور از ساحل بود و دورش رو مه گرفته بود
ا.ت: ا.این
جیمین: بیب پیاده شو!
پیاده شدم وارد اون کلبه شدیم که
صدای سرفه میآمد جیمین رفت سمت یه پسره پشتش رو گرفت و بلندش کرد تا نیفته زمین
جیمین: کوک خوبی؟
کوک: ( سرفه ) خ.خوبم جیمین.ت.وتو( یهو خون بالا اوارد) ت.تو خ.خوبی
جیمین: کوک وایستا
کوک رو نشوند رو زمین
با نا خوناش چنگی از گلویه کوک برد که انگار حالش بهتر شد
جیمین: حالا؟
کوک: خوبم
برگشتم و متوجه شیش نفر دیگه شدم
اونا هم مثل جیمین بودن اما چ.چرا
یونی: هششش دختر صدات در نیاد اونایی که برای جیمین مهم هستن میان اینجا
ا.ت: پس چرا شماها این شکلی...
جیهوپ: چون ما از خون تغذيه میکنیم جیمین نمیتونست برا مون غذا بیاره پس ..
ا.ت: شما ها..
یونگی: اره ما از زندگی مون پیش جیمین رازی هستیم اگه از پیشش بریم آسیب میبینیم
یهو یکی پشت سرم امد
ته: اممم جیمین این کیه
یهو با لگد کوبیدم تو شکمش که خورد به دیوار
ته: ا.اخخ
ا.ت: ب. بخشید. ببخشید
ته: مهم نی
کوک: اویییییی( عربده)
حواست باشه چطوری با هاش رفتار میکنی
این کیه جیمین
جیمین: کوکککک( داد)
توم حواست باشه چطور با زن من حرف میزنی
نامجون: هوپ هوپ هوپ خیله خوب بابا غیرتی اروم
جین: زن؟
جیمین: اره من یه سری مشکل دارم می خوام که حواستون بهش باشه نمی خورینشش
یونگی: باشه بابا تو هم
جیمین: تو چطوری؟
یونگی : خوب
جیمین داشت میرفت که دستش رو گرفتم
ا.ت: ج.ج.جی.مین منو .تنها .م.میزا.ری( بغض)
جیمین صورتم رو قاب کرد
جیمین: نه عشقم من غلط کنم زود بر میگردم
جیمین تهههه( داد)
ته:هاااا
جیمین: یکم از اون مهربونی هات رو براش رو کن انقدر نترسونیدش
کوک: هوییی مگه دلقکه
جیمین: بابا نخوردممششش
یونگی : دختر کوچولو بیا اینجا تا من هستم نترس کسی حق نداره به انوال جیمین دست بزنه
ادامه دارد...
جیمین: کیلی بیب
ا.ت: هوم
جیمین: ملکه اقیانوس
ا.ت: عه
جیمین: بله دیگه خانوم پارک شما رسما زن ارباب اقیانوس ها شدی
ا.ت: اما پلیس ها...
جیمین: جرعت ندارن بیان
ا.ت سرش رو روی سینه جیمین گذاشت
ا.ت: اوهوم
جیمین : دختر خوب
ا.ت: جیمین چه بلایی سر...
جیمین: صورتم آمده ازم میترسی ا.ت اره از ددیت میترسی ا.ت می خوای ترکم کنی؟( تر سیده و ترسناک)
یهو نهنگ وایستاد و کوسه ها و نهنگ های دیگه عصبی شدن و شروع به پریدن روی آب کردن
جیمین: ا.ت با توممممم( عربده)
یهو رعد و برق زد
صورت جیمین رو گرفتم با دستام و بوسه ای رو روی لبش گذاشتم که شوکه شود
ا.ت: من هیچ وقت ددیم رو تنها نمیزارم چون دوسش دارم من ( گریه) فقط نگرانتم جیمین چ.چرا ا.این کا رو. با خودت کردیی
جمین انگشتش رو رویه لبم گذاشت
جیمین: هیششش باشه باشه ببخشید
من نمی دونم چرا اما سعی میکنم با تو بهترین باشم حالا هم گریه نکن ببین رسیدیم
اون یه کولبه چوبی کیلومتر ها دور از ساحل بود و دورش رو مه گرفته بود
ا.ت: ا.این
جیمین: بیب پیاده شو!
پیاده شدم وارد اون کلبه شدیم که
صدای سرفه میآمد جیمین رفت سمت یه پسره پشتش رو گرفت و بلندش کرد تا نیفته زمین
جیمین: کوک خوبی؟
کوک: ( سرفه ) خ.خوبم جیمین.ت.وتو( یهو خون بالا اوارد) ت.تو خ.خوبی
جیمین: کوک وایستا
کوک رو نشوند رو زمین
با نا خوناش چنگی از گلویه کوک برد که انگار حالش بهتر شد
جیمین: حالا؟
کوک: خوبم
برگشتم و متوجه شیش نفر دیگه شدم
اونا هم مثل جیمین بودن اما چ.چرا
یونی: هششش دختر صدات در نیاد اونایی که برای جیمین مهم هستن میان اینجا
ا.ت: پس چرا شماها این شکلی...
جیهوپ: چون ما از خون تغذيه میکنیم جیمین نمیتونست برا مون غذا بیاره پس ..
ا.ت: شما ها..
یونگی: اره ما از زندگی مون پیش جیمین رازی هستیم اگه از پیشش بریم آسیب میبینیم
یهو یکی پشت سرم امد
ته: اممم جیمین این کیه
یهو با لگد کوبیدم تو شکمش که خورد به دیوار
ته: ا.اخخ
ا.ت: ب. بخشید. ببخشید
ته: مهم نی
کوک: اویییییی( عربده)
حواست باشه چطوری با هاش رفتار میکنی
این کیه جیمین
جیمین: کوکککک( داد)
توم حواست باشه چطور با زن من حرف میزنی
نامجون: هوپ هوپ هوپ خیله خوب بابا غیرتی اروم
جین: زن؟
جیمین: اره من یه سری مشکل دارم می خوام که حواستون بهش باشه نمی خورینشش
یونگی: باشه بابا تو هم
جیمین: تو چطوری؟
یونگی : خوب
جیمین داشت میرفت که دستش رو گرفتم
ا.ت: ج.ج.جی.مین منو .تنها .م.میزا.ری( بغض)
جیمین صورتم رو قاب کرد
جیمین: نه عشقم من غلط کنم زود بر میگردم
جیمین تهههه( داد)
ته:هاااا
جیمین: یکم از اون مهربونی هات رو براش رو کن انقدر نترسونیدش
کوک: هوییی مگه دلقکه
جیمین: بابا نخوردممششش
یونگی : دختر کوچولو بیا اینجا تا من هستم نترس کسی حق نداره به انوال جیمین دست بزنه
ادامه دارد...
- ۱۹.۴k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط