#زندگی_ راحله

#زندگی_ راحله
امروز اولین روز مدرسه بود خیلی استرس داشتم صبح که با زنگ گوشی بیدار شدم به سمت روشویی رفتم و صورتمو اب کشیدم لباس فرم مدرسه رو پوشیدم و به سمت میز صبحانه رفتم مشغول خوردن بودم که مامان گفت
+چطوره امروز بریم بیرون
_اره مامان فکر خوبیه زنگ بزن به بابا که امروز از مشهد بیاد
مامانم که زنگ زده بود به بابام نگاهی به ساعت انداختم
خیلی دیرم شده بود سریع لقمه رو با چایی قورت دادم
و از همه خداحافظی کردم کفشامو پوشیدم و به سمت
اتوبوس مدرسه دویدم بلاخره سوار ماشین شدم رسیدم
دم مدرسه پیاده شدم دخترای زیادی رو میدیدم و به
همشون سلامی میکردم وقتی وارد کلاس شدم معلم
منو به انوان دانش اموز جدید معرفی کرد و یه جا بهم
داد کنار یه دختر نشستم اسمشو پرسیدم اسمش سارا
بود تعجب کردم چون اسمامون کپ هم بود خلاصه معلم درس رو شروع کرد بعد مدرسه با دوستم سارا به سمت خونه ما میرفتیم که هم گوشیمو بردارم هم به
مامانم بگم میرم خونه سارا اینا بعد از اجازه گرفتنو
برداشتن گوشیم شروع به رفتن کردیم که نگهانن
ادامه دارد....
بچه ها اولین بارمه اگه خوشتون اومد
لایک کنید و کامنت بزارید که پارت بعدی رو
بزارم یا نه 🥲
دیدگاه ها (۲)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part50ماهم باید آماده بشیم بریم خریدسری تکون ...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

فیک تهیونگ

رمان جونگکوک

سناریو در خواستیییی چیفویو

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط