پارت نهم.
پارت نهم.
جیمین: اخه چطور میتونم با کسی باشم که هیچ حسی نسبت بهش ندارم.............
جیمین: الو جونگ کوک... امشب میخوام بیام پیش تو...... حوصله موندن تو خونه خودمون ندارم.....
جونگ کوک: باشه منتظرم.......
سوزی:با صدای پیامکی به گوشیم بیدار شدم... شب شده، چقدر زیاد خوابیدم...... پیامکو باز کردم
*دخترم مراقب خودت باش، دوستت دارم....... ر راستی اگه شماره ناشناسی بهت زنگ زد جواب نده.....چون چون ممکنه شوگا زنگ بزنه بهت و دوباره دنبال پول بگرده.... ر را راستش امروز اومد خونه و دنبال پول بود...... نمیخوام ذهنت درگیر بشه، فقط گفتم بدونی اگه کسی زنگ زد جواب نده.....
سوزی: این پسره عوضی دیگه شورشو دراورده.......... ازش متنفرممم................
سوزی: بهتره برم کمی بیرون هوا بخورم.......
سوزی: رئیس من از هتل میرم بیرون....میخوام کمی هوا بخورم، زود برمیگردم......
رئیس: باشه دخترم... زود برگرد، مراقب خودت باش........
سوزی: چقدر خوبهههه...... تو خیابونای ژاپن قدم میزدم، اما خیلی سعی میکردم به هیچی فکر نکنم، اما نمیشد..... ذهنم همش درگیر بود..............اینکه میخواد چی بشه........جواب تهیونگی که منو عاشقانه دوست داره رو چی بدم...... شوگای عوضی که چندساله منو مادرم رو ول نمیکنه و اذیتمون میکنه....... جیمینی که دیگه هیچ علاقه ای بهم نداره......... اما اما، من هنوز جواب سوالم رو نفهمیدم، چرا دیگه جیمین به من هیچ علاقه ای نداره؟..... چرا سه سال پیش وقتی رفتم پیشش اونجور باهام رفتار کرد، هنوز حرفی که بهم زد رو یادمه.... بهم گفت کنیزک... ـ. هیچوقت این حرفشو فراموش نمیکنم........ جیمین انتقاممو ازت میگیرم.........
سوزی: اوه دیر شده.... بهتره برگردم هتل............
جیمین: اخه چطور میتونم با کسی باشم که هیچ حسی نسبت بهش ندارم.............
جیمین: الو جونگ کوک... امشب میخوام بیام پیش تو...... حوصله موندن تو خونه خودمون ندارم.....
جونگ کوک: باشه منتظرم.......
سوزی:با صدای پیامکی به گوشیم بیدار شدم... شب شده، چقدر زیاد خوابیدم...... پیامکو باز کردم
*دخترم مراقب خودت باش، دوستت دارم....... ر راستی اگه شماره ناشناسی بهت زنگ زد جواب نده.....چون چون ممکنه شوگا زنگ بزنه بهت و دوباره دنبال پول بگرده.... ر را راستش امروز اومد خونه و دنبال پول بود...... نمیخوام ذهنت درگیر بشه، فقط گفتم بدونی اگه کسی زنگ زد جواب نده.....
سوزی: این پسره عوضی دیگه شورشو دراورده.......... ازش متنفرممم................
سوزی: بهتره برم کمی بیرون هوا بخورم.......
سوزی: رئیس من از هتل میرم بیرون....میخوام کمی هوا بخورم، زود برمیگردم......
رئیس: باشه دخترم... زود برگرد، مراقب خودت باش........
سوزی: چقدر خوبهههه...... تو خیابونای ژاپن قدم میزدم، اما خیلی سعی میکردم به هیچی فکر نکنم، اما نمیشد..... ذهنم همش درگیر بود..............اینکه میخواد چی بشه........جواب تهیونگی که منو عاشقانه دوست داره رو چی بدم...... شوگای عوضی که چندساله منو مادرم رو ول نمیکنه و اذیتمون میکنه....... جیمینی که دیگه هیچ علاقه ای بهم نداره......... اما اما، من هنوز جواب سوالم رو نفهمیدم، چرا دیگه جیمین به من هیچ علاقه ای نداره؟..... چرا سه سال پیش وقتی رفتم پیشش اونجور باهام رفتار کرد، هنوز حرفی که بهم زد رو یادمه.... بهم گفت کنیزک... ـ. هیچوقت این حرفشو فراموش نمیکنم........ جیمین انتقاممو ازت میگیرم.........
سوزی: اوه دیر شده.... بهتره برگردم هتل............
- ۳۷.۶k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط