یک معجزه

جیهوپ: عزیزم زودتر اماده شو
ات: باشه عزیزم
ویو ات
اصلا خوشحال نبودم فقط بخاطر اینکه جیهوپ ناراحت نشه خودمو خوشحال نشون میدادم
امشب خونه مادر و پدر جیهوپ دعوت بودیم
مادر جیهوپ هیچ وقت از من خوشش نمیومد
ولی پدرش بر عکس مادرش هست اون خیلی مهربونه و همیشه هوای منو داره
جیهوپ: هییی ات زود باش دیگه
ات: باشه باشه اومدم
بلند شدم و کیفمو برداشتم جیهوپ زودتر از من نشست تو ماشین تا ماشین رو روشن کنه
نشستم تو ماشین توی راه هیچ حرفی بینمون رد بدل نشد
(پرش به خونه ی پدر مادر جیهوپ)
پدر جیهوپ=پ ج
مادر جیهوپ=م ج
پ ج: خاب پسرم عروس گلم خوش اومدین از خودتون پذیرایی کنید
م ج: الاهی قوربون پسرم بشم پوست استخون شده معلوم نیست چی میخوره تو خونه که
اصلا از کجا معلوم دست بختت خوب باشه ات
پ ج: خانم تموم کن دیگه اینا بعد مدتت ها اومدن دیدین ما
م ج: نه عزیزم.. اتفاقا الان موقعیت خیلی خوبیه
بزار سنگامونو وا بکنیم
پ ج: عزیزم...
م ج: هیسسس.. چرا بچه دار نمیشین نکنه مشکل داری هان.؟
اگه مشکل داری چرا مثل کنه چسبیدی به پسر من
از اولم بهتون گفته بودم این دختر بی پدر مادر رو نباید وارد خاندانمون میکردیم

توی تمام این مدتت هیچ حرفی نزذم و ساکت بودم ولی بغض گلومو گرفته بود راه نفس نداشتم
از جیهوپ انتظار نداشتم که همینجوری بشینه و غذاشو بخوره
ات: ببخشید
ویو ادمین
ات از سر میز بلند شد و به طرف کیفش رفت کیف رو برداشت و از خونه خارج شد
ات:چرا.. چرا من باید انقدر سختی بکشم هاننن.. خدایا ازت یه معجزه میخوام فقط یکی
یه ماشین گرفت و به طرف خونش رفت
(پرش به ساعت2شب)
ات
۸ساعتی میشه که از اون خونه کوفتی زدم بیرون و اینجام جیهوپ هنوزم نیومده خونه
تو فکر خیال خودم بودم که با صدای چرخش کلید توی دستگیره در به خودم اومدم
جیهوپ: ات... ات
ات: بله(بغض)
جیهوپ: این چه رفتاری بود با مادرم کردی هان.. خیلی کارت بد بود (بلند)
ویو ادمین
جیهوپ
با سرعت به سمت پله ها رفت ولی صبر ات دیگه تموم شده بود
ات: وایسا ببینم مادر تو فقط بهم بی احترامی کرد... ببین جیهوپ تو اینو خوب میدونی که مامان من با مامان تو رفیق صمیمی بودن ولی نمیدونم چیشد یهو همیچی بد شد
از اون موقع مامانت از من بدش میادددد.. و این طبیعیه تمام عصبانیتشو سر من خالی کنه
ولی بدون من از مادر تو نمیترسم مادر تو یه ادم عوضیه اون...
ولی ات دیگه نتونست ادامه بده اون باورش نمیشد جیهوپ اونی که روزی صد بار میگفت دوست دارم روی اون دست بلند کزده بود
سمت راست صورتش خیلی میسوخت
ات: جیهوپ
جیهوپ: خفشو دیگه
جیهوپ شروغ به کتک زدن ات کرده بود او نشب جیهوپ اون جیهوپ قبلی نبود
جیهوپ همینطور که داشت اونو میزد متوجه خونریزی شدید ات شد
جیهوپ:...

لایک کامنتا زیاد شن پارت دو اپ میشه 😘💕
دیدگاه ها (۸)

عشق سوری پارت 9ویو کوک باید برم دنبال اون دختره اوفففف رفت د...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

پنهان عشق

فیک کوچولوی من پارت سوم بچها قبل از این که شروع کنم علامت می...

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

#سناریو #بی تی اس وقتی اونا خیلی خسته ن ولی تو خیلی میزی روی...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت ۱ زندگی سخت است اما درست میشود....ویو اشا : صبح بیدار ش...

p3

مربی موتور سوار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط