فیک کوچولوی من
فیک کوچولوی من
پارت سوم
بچها قبل از این که شروع کنم علامت میزارم
علامت ا.ت - علامت شوگا+
-سلام منم ...
شوگا وسط حرف ات پرید و گفت : همه چیت رو میدونم خانوم کوچولو نیاز ب معرفی کردن خودت نیس ( باح باح)
(ات داره اینجا ذوق مرگ میشه که شوگولی بهش کفت خانوم کوچولو از همین الان کراش زد بچه)😂💔
پرش زمانی توی ماشین که دارن میرن خونه
ویو شوگا
اون جوجه داره خیلی شیطون و کنجکاو هس اوخودا کیوتت وایی نه نه نه شوگا ب خودت بیا تو ی مافیا هستی نباید اینجوری فک کنی این قراره مثلا وارث تو بشه 😑🤭
ادمین : باور میکنین همچی یادم رفته 😭💔
خب خب داشتن توی راه میرفتن که ات ی بستی فروشی دید و دلش خیلی خواست با مظلومی و لحن کیوتی ب شوگا نگاه کرد و گفت که بابا جون برام بستنی میخری
شوگا که از این همه کیوتی دلش اب شد
گفت + چشمم الان میخرم دختر بابا
ادمین : کاش منم اینجوری بابا داشتم عررر
+ ادمین زر نزن دیگ بنویس بقیه فیک رو
ادمین :باشه بابا ایششش.
اهم
ویو ات
بابا جونم رفت برام بستنی گرفت و اورد گیلیلیلیلییی. خیلی خوشمزن
ات که داشت همینجوری میخورد بستنی و یکمی مالید ب گوشه لبش شوگا این رو دید
با یکمی با فکر و تردید (برا چی اخه مشتی )
رفت گوشه لبشرو با زبون پاک کرد( چندش ها سینگل اینجا نشسته) 🤧
+ ات رو ب شوگا
چرا این کار رو کردیمیگفتی میتونستم خودمم پاک کنم گگگگ (با اخم کیوت اینو گفت )😒
شوگا که این کیوتی ات رو دید میخواست فقط ی لقمه چپش کنه ( وای وای)
ویو ات و شوگا
رسیدن خونه
شوگا امد در ماشین رو باز کرد ات اومد پایین ( وای سیسی)
رفتن داخل خونه ات همینجوری داشت دور و برش رو نگاه میکرد که .....
خب سیسی های گل تا همینجا بسه.و بابت همه چیز عذر خواهی میکنم و اینکه اگه فیکم بد شد ببخشید چون من واقعا یادم رفته
پارت سوم
بچها قبل از این که شروع کنم علامت میزارم
علامت ا.ت - علامت شوگا+
-سلام منم ...
شوگا وسط حرف ات پرید و گفت : همه چیت رو میدونم خانوم کوچولو نیاز ب معرفی کردن خودت نیس ( باح باح)
(ات داره اینجا ذوق مرگ میشه که شوگولی بهش کفت خانوم کوچولو از همین الان کراش زد بچه)😂💔
پرش زمانی توی ماشین که دارن میرن خونه
ویو شوگا
اون جوجه داره خیلی شیطون و کنجکاو هس اوخودا کیوتت وایی نه نه نه شوگا ب خودت بیا تو ی مافیا هستی نباید اینجوری فک کنی این قراره مثلا وارث تو بشه 😑🤭
ادمین : باور میکنین همچی یادم رفته 😭💔
خب خب داشتن توی راه میرفتن که ات ی بستی فروشی دید و دلش خیلی خواست با مظلومی و لحن کیوتی ب شوگا نگاه کرد و گفت که بابا جون برام بستنی میخری
شوگا که از این همه کیوتی دلش اب شد
گفت + چشمم الان میخرم دختر بابا
ادمین : کاش منم اینجوری بابا داشتم عررر
+ ادمین زر نزن دیگ بنویس بقیه فیک رو
ادمین :باشه بابا ایششش.
اهم
ویو ات
بابا جونم رفت برام بستنی گرفت و اورد گیلیلیلیلییی. خیلی خوشمزن
ات که داشت همینجوری میخورد بستنی و یکمی مالید ب گوشه لبش شوگا این رو دید
با یکمی با فکر و تردید (برا چی اخه مشتی )
رفت گوشه لبشرو با زبون پاک کرد( چندش ها سینگل اینجا نشسته) 🤧
+ ات رو ب شوگا
چرا این کار رو کردیمیگفتی میتونستم خودمم پاک کنم گگگگ (با اخم کیوت اینو گفت )😒
شوگا که این کیوتی ات رو دید میخواست فقط ی لقمه چپش کنه ( وای وای)
ویو ات و شوگا
رسیدن خونه
شوگا امد در ماشین رو باز کرد ات اومد پایین ( وای سیسی)
رفتن داخل خونه ات همینجوری داشت دور و برش رو نگاه میکرد که .....
خب سیسی های گل تا همینجا بسه.و بابت همه چیز عذر خواهی میکنم و اینکه اگه فیکم بد شد ببخشید چون من واقعا یادم رفته
- ۱۰۲
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط