پارت ۱۴
کیف میکنید چه زود پارت جدیدو آپلود کردم؟😔🎀شما ام لطف کنید حمایتش کنید تا پارتای دیگه هم همینجوری زود آپلود کنم،نظرتونم درمورد این پارت توی کامنتا بهم بگید🎀
☆
☆
☆
توجی:
و حدس بزنید چی؟دوباره مثل یه توله سگ بی صاحاب توی خیابونا دارم دور خودم چرخ میزنم
که چی بشه؟نمیدونم،شاید یه جوری مغزم یکم آرومتر بشه
روی یکی از صندلیای خالی پارک میشینم و صورتمو توی دستام میگیرم و آهی میکشم
"چقد همه چی رو اعصابه..."
یه دختر بچه ناز میاد کنارم رو صندلی میشینه
+آقا اجازه هست اینجا بشینم؟
آخی،چقد کیوته
"نشستی که بچه جون"
یهو یه زن،که یه نوازد هم توی بغلشه و به نظر میرسه مادرش باشه دوان دوان از اون سمت پارک میاد
×مانا! صد بار بهت نگفتم دور نشی؟! بهت گفتم که نزدیک همچین آدمایی نشی خطرناکه عزیزم!
و بغلش میکنه و با همون سرعتی که اومده بود میره و محو میشه
...هوم،خطرناک،واقعا اینطور به نظر میرسم؟
شایدم هستم،به هرحال من معصوم ترین آدمی نیستم که یکی میتونه بهش فکر کنه،کارایی رو کردم که منو خیلی از انسانیت دور کرده،و راه برگشتی هم وجود نداره
شاید اونا راست میگن،شاید من همون هیولاییم که همه میگن،شاید باید بهشون نشون بدم که با کی طرفن-
-میدونم قد یه کوه عضله داری اما دلیل نمیشه وسط پاییز با یه تیشرت بیای بیرون
و کتمو میندازه رو شونم
"ا/ت،اینجا چیکار میکنی؟"
-نمیشه که همچنین مکالمه سنگین و جدی رو شروع کنی بعدش که به جاهای مهمش رسید در بری
و کنارم میشینه
-تازشم هنوز پیژامه تنته
یه نگاهی به خودم میندازم،یه شلوار گرم کن کهنه و پرز دار،با یه تیشرت سیاه رنگ رو رفته که الان بیشتر خاکستری شده،موهایی که یجوری وایسادن انگار که برق گرفتتم و سر و صورتی که هنوز نشستمش
عاو،احتمالا بخاطر همین مامان اون دختر بچه انقد ترسید،حالا که میبینم سرزنشش نمیکنم،منم بودم فکر میکردم آدمی که این وقت صبح با این سر و وضع اومده بیرون روانی و معتاده
"...به نظرم برگردیم خونه بهتره"
-دیگه دیره،کل پارک نیم ساعته دارن بهت زل میزنن،پس فرق نمیکنه؛ بشین
دوباره سرمو میزارم توی دستام،عالی شد
حالا فقط یه بدبخت نیستم،یه بدبخت شلخته صورت پفیه پیژامه رنگ و رو رفته پوشم
-...فکر میکنم یه سری چیزا هست که لازمه راجبش با هم حرف بزنیم...
"موافقم..."
-...هیچکدوممون از شرایط دیگری خبر نداشتیم،و این تقصیر ما نیست،هر کسی مشکلاتی داره و ما ام استثنا نیستیم
"درسته...به نظرم بیا امروز صبحو فراموش کنیم،انگار که اتفاق نیوفتاده"
-اونجوری که بدتر میشه،حالا که از زندگی هم با خبریم اتفاقا بهتره،و میدونن که چقد جو سنگین شده...اما بهش عادت میکنیم و باهاش کنار میایم
"اگه که اینطوری باشه که خوبه"
-آره و عام...چیزه...بابت...گرفتن چیزات...معذرت میخوام
لعنت بهت ا/ت
صورتمو میچرخونم اون ور
"میشه درمورد چیزای من انقد بحث نکنی؟"
-بحث که نه! من چیزه...عام،خواستم احساس نکنی بهت تجاوزی چیزی شده
"من بخشیدمت دختر جان بس کن لطفا"
-نه آخه نمیشه که خواستم عذرخواهی کنم بابت-
"نکن عزیز نکن نمیخوام عذرخواهی کنی!"
-باشه باشه...ولی جدا صبحا همیشه اینجوری میشه یا دروغ گفتی...؟
"ا/ت!"
-باشه! ببخشید کنجکاو بودم!
"لازم نکرده درمورد دم و دستگاه من کنجکاوی کنی!"
"...ولی آره"
-عاووووو
"زهرمار!بیا فقط برگردیم خونه تا آبروی نداشتم از این بیشتر نرفته!"
-با بخش (نداشته) خیلی موافقم
"بیا فقط برگردیم وروجک!"
قسم میخورم این دختره یه روزی یه کاری دست من میده
ولی خب،شایدم خیلیم بدم نیاد
شاید خوشمم اومد
#انیمه #جوجوتسوکایسن #جوجوتسو_کایسن #جوجوتسو_کایزن #جوجوتسوکایزن #توجی #زنین #گوجو_ساتورو #گوجو #مگومی #وانشات #فنفیکشن #فن_فیکشن #فیکشن #کیوت #کیپاپ #بی_تی_اس #بیتیاس #بلکپینک #بلک_پینک #داستان #رمان
☆
☆
☆
توجی:
و حدس بزنید چی؟دوباره مثل یه توله سگ بی صاحاب توی خیابونا دارم دور خودم چرخ میزنم
که چی بشه؟نمیدونم،شاید یه جوری مغزم یکم آرومتر بشه
روی یکی از صندلیای خالی پارک میشینم و صورتمو توی دستام میگیرم و آهی میکشم
"چقد همه چی رو اعصابه..."
یه دختر بچه ناز میاد کنارم رو صندلی میشینه
+آقا اجازه هست اینجا بشینم؟
آخی،چقد کیوته
"نشستی که بچه جون"
یهو یه زن،که یه نوازد هم توی بغلشه و به نظر میرسه مادرش باشه دوان دوان از اون سمت پارک میاد
×مانا! صد بار بهت نگفتم دور نشی؟! بهت گفتم که نزدیک همچین آدمایی نشی خطرناکه عزیزم!
و بغلش میکنه و با همون سرعتی که اومده بود میره و محو میشه
...هوم،خطرناک،واقعا اینطور به نظر میرسم؟
شایدم هستم،به هرحال من معصوم ترین آدمی نیستم که یکی میتونه بهش فکر کنه،کارایی رو کردم که منو خیلی از انسانیت دور کرده،و راه برگشتی هم وجود نداره
شاید اونا راست میگن،شاید من همون هیولاییم که همه میگن،شاید باید بهشون نشون بدم که با کی طرفن-
-میدونم قد یه کوه عضله داری اما دلیل نمیشه وسط پاییز با یه تیشرت بیای بیرون
و کتمو میندازه رو شونم
"ا/ت،اینجا چیکار میکنی؟"
-نمیشه که همچنین مکالمه سنگین و جدی رو شروع کنی بعدش که به جاهای مهمش رسید در بری
و کنارم میشینه
-تازشم هنوز پیژامه تنته
یه نگاهی به خودم میندازم،یه شلوار گرم کن کهنه و پرز دار،با یه تیشرت سیاه رنگ رو رفته که الان بیشتر خاکستری شده،موهایی که یجوری وایسادن انگار که برق گرفتتم و سر و صورتی که هنوز نشستمش
عاو،احتمالا بخاطر همین مامان اون دختر بچه انقد ترسید،حالا که میبینم سرزنشش نمیکنم،منم بودم فکر میکردم آدمی که این وقت صبح با این سر و وضع اومده بیرون روانی و معتاده
"...به نظرم برگردیم خونه بهتره"
-دیگه دیره،کل پارک نیم ساعته دارن بهت زل میزنن،پس فرق نمیکنه؛ بشین
دوباره سرمو میزارم توی دستام،عالی شد
حالا فقط یه بدبخت نیستم،یه بدبخت شلخته صورت پفیه پیژامه رنگ و رو رفته پوشم
-...فکر میکنم یه سری چیزا هست که لازمه راجبش با هم حرف بزنیم...
"موافقم..."
-...هیچکدوممون از شرایط دیگری خبر نداشتیم،و این تقصیر ما نیست،هر کسی مشکلاتی داره و ما ام استثنا نیستیم
"درسته...به نظرم بیا امروز صبحو فراموش کنیم،انگار که اتفاق نیوفتاده"
-اونجوری که بدتر میشه،حالا که از زندگی هم با خبریم اتفاقا بهتره،و میدونن که چقد جو سنگین شده...اما بهش عادت میکنیم و باهاش کنار میایم
"اگه که اینطوری باشه که خوبه"
-آره و عام...چیزه...بابت...گرفتن چیزات...معذرت میخوام
لعنت بهت ا/ت
صورتمو میچرخونم اون ور
"میشه درمورد چیزای من انقد بحث نکنی؟"
-بحث که نه! من چیزه...عام،خواستم احساس نکنی بهت تجاوزی چیزی شده
"من بخشیدمت دختر جان بس کن لطفا"
-نه آخه نمیشه که خواستم عذرخواهی کنم بابت-
"نکن عزیز نکن نمیخوام عذرخواهی کنی!"
-باشه باشه...ولی جدا صبحا همیشه اینجوری میشه یا دروغ گفتی...؟
"ا/ت!"
-باشه! ببخشید کنجکاو بودم!
"لازم نکرده درمورد دم و دستگاه من کنجکاوی کنی!"
"...ولی آره"
-عاووووو
"زهرمار!بیا فقط برگردیم خونه تا آبروی نداشتم از این بیشتر نرفته!"
-با بخش (نداشته) خیلی موافقم
"بیا فقط برگردیم وروجک!"
قسم میخورم این دختره یه روزی یه کاری دست من میده
ولی خب،شایدم خیلیم بدم نیاد
شاید خوشمم اومد
#انیمه #جوجوتسوکایسن #جوجوتسو_کایسن #جوجوتسو_کایزن #جوجوتسوکایزن #توجی #زنین #گوجو_ساتورو #گوجو #مگومی #وانشات #فنفیکشن #فن_فیکشن #فیکشن #کیوت #کیپاپ #بی_تی_اس #بیتیاس #بلکپینک #بلک_پینک #داستان #رمان
- ۵۹.۵k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط