تک پارتی از لینو
(وقتی افسردگی داری) درخواستی🤍
برای بار بیستم صدای کوبیدن درو شنیدی .
لینو: ا.ت درو باز کن قشنگم لطفا . یه چیزی بخور به خودت اسیب میزنی .
ا.ت:لینو بهت گفتم برو نمیخوام کسیو ببینم انقدر سخته(گریه )
لینو: ا.ت یلحظه باها صحبت کنم......
ا.ت:برووووو(داد)
گلدون رو به سمت اینه پرتاب کردی و اینه به تکه های ریز تقسیم شد .
ا.ت:نمیخوام کسیو ببینم . من لیاقت این زندگیو ندارم . مدام باعت ازار بقیه میشم . نمیخوام نمیخوام نمیخوام .(میزدی توی سر خودت)تموم عمرم فقط واسه بقیه زندگی کردم . لینو من نمیخوام اسیب ببینی.منو ول کن . برو و عاشق شو . من جلوی پیشرفتت رو میگیرم . (گریه)
لینو:ا.ت نکن . اینجوری نگو من بدون تو نمیتونم نفس بکشم(بغض) .
دیگه هیچی نگفتی . به تکه های خورد شده ی ایینه زل زده بودی . مثل دیوونه ها بدون صدا گریه میکردی . تقریبا ۴ روز بود که لب به هیچی نزده بودی.رنگت پریده بود به سحتی میتونستی راه بری . اروم اروم قدم هاتو برداشتی و یه تیکه از ایینه خورد شدرو برداشتی و روی زمین نشستی . زیر لب زمزمه میکردی:من باعت عذاب بقیم . من نباید باشم . نباید وجود داشته باشم . نباید . تموم خاطراتتو با لینو مرور کردی . اولین باری که دیدیش . اولین بوستون . اولین بحثتون . اولین باری که همو بغل کردین . اولین باری که کنار هم خوابیدید . انگار همش یه رویا بود که دست نیافتنی بودن . حدودا ۱۰ دقیقه بی صدا اشک میریختی و زل زده بودی به شیشه تو دستت . لینو چون هیچ صدایی ازت نمیومد نگرانت شده بود . شیشه رو روی دستت قرار دادی و همین که خواست به پوستت برخورد کنه در با صدای بلندی باز شد .
لینو سریع دویید سمتت و شیشه رو از دستت گرفت و پرت کرد اونور . بغضش شکست و حالا داشت گریه میکرد.
لینو:نکن نکن ا.ت . نباید منو ول کنی . من بدون تو نمیتونم . واسه چی منو با این کارات اذیت میکنی اخه ؟ مگه نمیدونی تو تمام منی؟
ا.ت:اینو من مایه دردسرم . من به غیر از یه دختر منزوی هیچی نیستم .
لینو :تو قلب منی و من نمیزارم قلبم اسیب ببینه .
بغلت کرد و سرتو روی سینش گذاشت .
لینو :دیگه این کارو نکن باشه بهم قول بده . بول بده هیچ وقت دست به این کار نمیزنی. قول بده بهش فکرم نکنی.
ا.ت:باشه لینو .
لینو:قول بده ا.ت.
ا.ت:قول میدم .
لینو:خودم حالتو خوب میکنم . هبچ وقتم ولت نمیکنم . همه چیو درست میکنم . بهت قول میدم . حالا هم بلند شو یچیزی بخور شب با هم بریم بیرون .
ا.ت:اما لینو...
لینو:مخالفت نداریم زود باش .
ازجات بلند شدی و تا شب با لینو خوش گذروندی.
درخواستی یکی از خوشگلا🩷🩷🤍
برای بار بیستم صدای کوبیدن درو شنیدی .
لینو: ا.ت درو باز کن قشنگم لطفا . یه چیزی بخور به خودت اسیب میزنی .
ا.ت:لینو بهت گفتم برو نمیخوام کسیو ببینم انقدر سخته(گریه )
لینو: ا.ت یلحظه باها صحبت کنم......
ا.ت:برووووو(داد)
گلدون رو به سمت اینه پرتاب کردی و اینه به تکه های ریز تقسیم شد .
ا.ت:نمیخوام کسیو ببینم . من لیاقت این زندگیو ندارم . مدام باعت ازار بقیه میشم . نمیخوام نمیخوام نمیخوام .(میزدی توی سر خودت)تموم عمرم فقط واسه بقیه زندگی کردم . لینو من نمیخوام اسیب ببینی.منو ول کن . برو و عاشق شو . من جلوی پیشرفتت رو میگیرم . (گریه)
لینو:ا.ت نکن . اینجوری نگو من بدون تو نمیتونم نفس بکشم(بغض) .
دیگه هیچی نگفتی . به تکه های خورد شده ی ایینه زل زده بودی . مثل دیوونه ها بدون صدا گریه میکردی . تقریبا ۴ روز بود که لب به هیچی نزده بودی.رنگت پریده بود به سحتی میتونستی راه بری . اروم اروم قدم هاتو برداشتی و یه تیکه از ایینه خورد شدرو برداشتی و روی زمین نشستی . زیر لب زمزمه میکردی:من باعت عذاب بقیم . من نباید باشم . نباید وجود داشته باشم . نباید . تموم خاطراتتو با لینو مرور کردی . اولین باری که دیدیش . اولین بوستون . اولین بحثتون . اولین باری که همو بغل کردین . اولین باری که کنار هم خوابیدید . انگار همش یه رویا بود که دست نیافتنی بودن . حدودا ۱۰ دقیقه بی صدا اشک میریختی و زل زده بودی به شیشه تو دستت . لینو چون هیچ صدایی ازت نمیومد نگرانت شده بود . شیشه رو روی دستت قرار دادی و همین که خواست به پوستت برخورد کنه در با صدای بلندی باز شد .
لینو سریع دویید سمتت و شیشه رو از دستت گرفت و پرت کرد اونور . بغضش شکست و حالا داشت گریه میکرد.
لینو:نکن نکن ا.ت . نباید منو ول کنی . من بدون تو نمیتونم . واسه چی منو با این کارات اذیت میکنی اخه ؟ مگه نمیدونی تو تمام منی؟
ا.ت:اینو من مایه دردسرم . من به غیر از یه دختر منزوی هیچی نیستم .
لینو :تو قلب منی و من نمیزارم قلبم اسیب ببینه .
بغلت کرد و سرتو روی سینش گذاشت .
لینو :دیگه این کارو نکن باشه بهم قول بده . بول بده هیچ وقت دست به این کار نمیزنی. قول بده بهش فکرم نکنی.
ا.ت:باشه لینو .
لینو:قول بده ا.ت.
ا.ت:قول میدم .
لینو:خودم حالتو خوب میکنم . هبچ وقتم ولت نمیکنم . همه چیو درست میکنم . بهت قول میدم . حالا هم بلند شو یچیزی بخور شب با هم بریم بیرون .
ا.ت:اما لینو...
لینو:مخالفت نداریم زود باش .
ازجات بلند شدی و تا شب با لینو خوش گذروندی.
درخواستی یکی از خوشگلا🩷🩷🤍
- ۳۵.۹k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط