اون مثل داداشم بود.................

اون مثل داداشم بود.................
یعنی..............
اگه نگرانی داشت یا کمبود.......................
ناهمواری داشت راهش یا کج بود............................
گذر ماهها سخت بود و ناراحت بود..............
یکی‌ کنارش تا آخر بود...........................
حتی اگه باز باهاش قهر بود................
دغدغش، دغدغم بود........................
خنده اش، قهقهم بود.....................
بد باهاش حرف میزدم مصلحت بود.................

"خودش میدونه با کیم"


اصن چه جوری بدم توضیح بهت.............؟
هیچوقت فکر نمیکردم اینطوری شه................

******** ******** ******** ******** ******** ********

این روزها کسی به خودش زحمـت نمی دهد...............

یک نفر را کشف کند............!

زیبایی هایش را بیرون بکشد....................

تلخی هایش را صبر کند......................

آدمهای امروز، دوست های کنسروی می خواهند.......................!

یک کنسرو که درش را باز کنند و یک نفر شیــــرین و مهربان..........................

از تویـش بپرد بیرون...........................!

و هی لبخند بزند و بگوید:

"حق با توست"

******** ******** ******** ******** ******** ********

داداش قدیم دست خوش................
خداییش دمت گرم.................


"ببین منو فروختی تو به چه آدمی"
دیدگاه ها (۱۶)

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

#SLAVES. PART 2عمارت در سکوت فرو رفته بود.فیلیک...

حتی گل‌ها هم می‌دانستPart 2ماه در آسمان مانند جواهری می‌درخش...

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۱

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_48فصل بیستم | ک...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط