شمع آتش زد اگر پروانه را

شمع آتش زد اگر پروانه را
کرد روشن تا سحر کاشانه را"*
عاشقی یعنی همین دیوانگی
سیر کردن دلبر جانانه را
دلبری یعنی ندیدن جز خود و
با ادا کشتن منِ دیوانه را
من همان پروانه ی دیوانه ام
تو همان شمعی که هر شب خانه را...
می کند رشن به نور روی خود
می کند شیدای خود بیگانه را
آتشی امشب بیاور از نگاه
کن مهیا دام زلف و دانه را
تا مرا صید نگاه خود کنی
تا بسوزانی دل پروانه را
دیدگاه ها (۱)

پروانه شد پروانه شد سرگشته‌ای پروانه شددام و دد را دانه شد س...

ساکنم بر در میخانه که میخانه از اوستمی خورم باده که این باده...

مست آمدم ای پیـــر که مستـــانه بمیــرممستـــانه در این گـــ...

مست آمدم ای پیـــر که مستـــانه بمیــرممستـــانه در این گـــ...

نیست کاری به شما مردم فرزانه مراواگذارید دمی با دل دیوانه مر...

ظاهرم قصر است اما از درون ویرانه اممن صدای خسته ی پروانه ای ...

ظاهرم قصر است اما از درون ویرانه اممن صدای خسته ی پروانه ای ...

نیست کاری به شما مردم فرزانه مراواگذارید دمی با دل دیوانه مر...

#طرح#جدیدپرواز پروانه را نه جای حسرت استآرزو دارم که دیگر حس...

ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوستمی خورم باده که این باد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط