{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پروانه شد پروانه شد سرگشته‌ای پروانه شد

پروانه شد پروانه شد سرگشته‌ای پروانه شد

دام و دد را دانه شد سرگشته ای بی دانه شد

در حریم وصل ، عاشق را بود راه خیال
گرد آن وادی عشق از رفتنم پروانه شد

شد فزون در پرده بیگانگی ، غم تا مرا
با غم هر آشنا ، بیگانه شد بیگانه شد

تا به کی از کعبه گردد سیر باغ جنتم
با خیال دوست دایم کعبه و بتخانه شد

از شراب لاله گونش برفروزم هر سحر
در میان سنگ و لعلش ، هر دلی دیوانه شد

هر که با روی تو چون زلف تو شد همدوش من
بخت او همدوش کفر و دانش فرزانه شد

چشم تو در دلبری یغما به یک جان می کند
زلف تو تا صد هزار و یک دل جانانه شد
دیدگاه ها (۰)

دو چشم نرگست ، بتخانه دارد هزاران شاعر دیوانه دارد نمیدانم ن...

دو چشم نرگست ، بتخانه دارد هزاران شاعر دیوانه دارد نمیدانم ن...

دو چشم نرگست ، بتخانه دارد هزاران شاعر دیوانه دارد نمیدانم ن...

دو چشم نرگست ، بتخانه دارد هزاران شاعر دیوانه دارد نمیدانم ن...

پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکیستحرم و دیر یکی، سبحه و پیم...

پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکیستحرم و دیر یکی، سبحه و پیم...

'پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـیستحـرم و دیـر یکی، سـبحه و...

داغی که مرا بر دل دیوانه گذارندشمعی است که بر تربت پروانه گذ...

از پرده اگر ماه پری چهره برآیدبا غمزه‌ی مستانه خود، جلوه‌گر ...

فرهنگ قاسمی شاعر نهاوندی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط