ظاهرم قصر است اما از درون ویرانه ام

ظاهرم قصر است اما از درون ویرانه ام
من صدای خسته ی پروانه ای بی خانه ام

عاشق صیادم و عمدا به دام افتاده ام
آه او پنداشت من دنبال آب و دانه ام

بادمیزد شانه مویش را تلافی میکنم
گیسوان او فقط مال من است و شانه ام

باد در مویش روان و من روانی می شوم
با همین عاشق کشی ها می کند دیوانه ام

عاشقم دیوانگی های مرا جدی بگیر
آنقدر دیوانه حتی با خودم بیگانه ام...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

کاش می شد قفل دلتنگی شکستکاش می شد درب تاریکی گسستکاش می شد ...

آفرین بر تو که مستانه غزل می خوانی به خدا خوب و صمیمانه غزل ...

بر لبت ای مهربانو طراحی از لبخند نیستطرز رفتار تو مثل آدم خر...

وقتی ميان همهمه ها بی صدا شدیيعنی به عشق و دردسرش مبتلا شدیم...

محبت را کبوتر هم، به آب و دانه می فهمددروغِ آشنایی را، فقط ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط