{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک: دلتنگتم💔

اسم فیک: دلتنگتم💔
پارت: 3
<آرمی هنوز روی نیمکت نشسته بود و چشماش توی چشمای جیمین قفل شده بودن، قلبش یه لحظه وایساد، بعد دوباره تند تند شروع به زدن کرد.>
آرمی (تو دلش): وای یعنی چی شد الان؟ چرا اینجوری شدم؟ چرا قلبم داره میزنه؟ مگه... مگه دارم عاشق می‌شم؟ نه! یعنی آره؟!
<در همون لحظه، جیمین از گوشه چشمش آرمی رو نگاه کرد و یه لبخند مرموز زد.>
جیمین (تو دلش): اوه اوه، نگاه کن چجوری داره نگام می‌کنه! من واقعا حرف ندارما 😎
<تهیونگ که از اون ور متوجه قضیه شد، سریع یه ژست مدل مانند گرفت و مثلا داشت درخت رو بررسی می‌کرد 😐>
تهیونگ: وای خدایا، این درخت چقدر قشنگه! (زیر چشمی به آرمی نگاه می‌کرد)
<جونگکوک هم که کم مونده بود سیکس‌پکاشو قاب کنه بزنه به دیوار، یه دفعه کفش‌ش لیز خورد و با صورت رفت تو گلدون کنار نیمکت 😶>
جونگکوک: آآآی! اوه نه... آبروم رفت 😭
<آرمی از جاش بلند شد و با نگرانی به سمتش دوید.>
آرمی: وای، خوبی؟ چیزی نشدی؟ 😟
<جونگکوک سعی کرد خونسرد بمونه ولی خاک گلدون از موهاش آویزون بود.>
جونگکوک: آره آره، فقط یه کمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم (چشمش به لبای آرمی افتاد و گیر کرد وسط حرفش 😳)
<بقیه پسرام سریع خودشونو رسوندن.>
جین: آرمی؟ تو خوبی؟ ترسیدی؟ نگران نباش، ما همیشه اینجاییم.
آرمی (با لبخند کوچیک): ممنونم... شما همیشه اینقدر عجیب هستین؟ 😅
<جیهوپ با ناز گفت:>
جیهوپ: فقط وقتی یه دختر خاص اطرافمونه...
جیمین (زیر لب): اه اه، باز شروع شد!
<در همین لحظه قلدرای مدرسه با خنده وارد صحنه شدن.>
قلدر ۱: وای وای وای، ببین کی اینجاست! دختر کوچولو با بادیگاردای خوشگلش! 😂
<قلدر ۲ به سمت آرمی اومد و قصد داشت یه چیزی بگه که ناگهان شوگا آروم جلو اومد و آروم ولی جدی گفت:>
شوگا: یه بار دیگه بخوای اذیتش کنی، کاری می‌کنم کل تابستونو با نی نوشابه غذا بخوری 😐
<همه سکوت کردن. حتی باد هم نوزید. قلدرها یه لحظه جا خوردن.>
قلدر ۲: اُووو... خب باشه بابا... شوخی کردیم 😶
<اونا رفتن، و آرمی با تعجب به شوگا نگاه کرد.>
آرمی: تو... از من دفاع کردی؟
شوگا: مگه غیر از اینه که تو لایق احترام و آرامشی؟ 🙂
<آرمی یه لحظه جا خورد، دستش رو روی قلبش گذاشت، حس عجیبی داشت. تازه فهمیده بود... این پسرا، فرق دارن. مخصوصاً یکی‌شون که... شاید یه چیزی تو دلش تکون خورده باشه.>
<در همین حین تهیونگ یواشکی به بقیه گفت:>
تهیونگ: بچه‌ها، ما فقط یه مرحله از نقشه رو اجرا کردیم... وقتشه مرحله بعدی شروع شه😎
نامجون: و این تازه اولشه...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲ دو پارتی اسمات جونگکوک*درخواستی* دوستان هرکی جنبه ندا...

🖤 پارت ۲۰ | «مرحله دوم»آژیر عمارت هنوز روشن بود.لانا و تهیون...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

سونگ کان، بازیگر کره‌ای و دوست تهیونگ، توی قسمت جدید برنامه‌...

سناریو درخواستی وقتی محرمه و اونا رو اوردین ایران (به به اصن...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

پارت ۲۳ — «عکس ممنوعه»رها هنوز لبخند می‌زد و عکس رو پشت سرش ...

سناریو bts(وقتی دستتو میبری ذوق میکنی)«نامجون: وای دستت چیکا...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط