یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل
"یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل"
پارت26
زمزمه داخل خواب کردم
یاشا : پس جرا بهش نرسیدم
درحالی که
در درد خودم زجر میزنم
میخواهم نجات یافته بشم اما... لعنتی نه دوباره
خاطرات مانند یک طلسم باستانی باعث عذابم
یک خاطر دیگه اما ... کاش اخریش باشه
فلش بک
داخل چمنذار
چمن های سبر ما را احاطه کردن
من در کنار
...اوداساکو
نگاهم به اوداساکو میدم و جرعت حرف زدن به خودم میدم
یاشا: میگم داداشی چی میشه اگر خب ... نتونم کنترلش کنم
با گفتن همین حرف اوداساکو لرز کمی به تنش میفته
اما تلاش میکنه لبخند دلگرم کننده بزنه
اوداساکو : اون موقعه باهام جلوشو میگیرم
با جواب اوداساکو دستام مشت میکنم
یاشا: اما اگر... اگر نشه چی اون نوقع چ...
حرف نتونستم تموم کنم بدنم شروع به لرز میکنه
اما وقتی حس فرو رفتن داخل گرما اغوش برادرم
اوداساکو
سرم به سینش میچسبونه
با لحن اورم و امید واری که حرف میزد
اوداساکو :یادت نره حتا هیولاهام هم ارزوی صلح دارن
اگر بیدار بشه اون وقت خودش تسلیم بشه و عقب نشینی میکنه
تو اربابشی اون نمیتونی به
ستورات عملی نکنه
یادت نره اون هیوا فقط سگ توی که جلوت زانو میزنه
پس نزار که اون هیولای لعنتی نابودت کنه
یاشا: اممم ولی میدونی داداشی تا وفتی تو باشی اتفاقی نمیفته
اورم دسته از موهام رو میگیرم و نگاه میکنم
یاشا: مم برای محافظت از داداشی موهام و چشمام مخفی میکنم
موهبتو مخفی میکنم
فقط بخواطر تو
(چی بگم فقط اون دکمه لایک ، فالو ، بازنشر خیلی داره بندی میرقصه ها
کامنت داده نخ میده برو نزاحمش شو)
پارت26
زمزمه داخل خواب کردم
یاشا : پس جرا بهش نرسیدم
درحالی که
در درد خودم زجر میزنم
میخواهم نجات یافته بشم اما... لعنتی نه دوباره
خاطرات مانند یک طلسم باستانی باعث عذابم
یک خاطر دیگه اما ... کاش اخریش باشه
فلش بک
داخل چمنذار
چمن های سبر ما را احاطه کردن
من در کنار
...اوداساکو
نگاهم به اوداساکو میدم و جرعت حرف زدن به خودم میدم
یاشا: میگم داداشی چی میشه اگر خب ... نتونم کنترلش کنم
با گفتن همین حرف اوداساکو لرز کمی به تنش میفته
اما تلاش میکنه لبخند دلگرم کننده بزنه
اوداساکو : اون موقعه باهام جلوشو میگیرم
با جواب اوداساکو دستام مشت میکنم
یاشا: اما اگر... اگر نشه چی اون نوقع چ...
حرف نتونستم تموم کنم بدنم شروع به لرز میکنه
اما وقتی حس فرو رفتن داخل گرما اغوش برادرم
اوداساکو
سرم به سینش میچسبونه
با لحن اورم و امید واری که حرف میزد
اوداساکو :یادت نره حتا هیولاهام هم ارزوی صلح دارن
اگر بیدار بشه اون وقت خودش تسلیم بشه و عقب نشینی میکنه
تو اربابشی اون نمیتونی به
ستورات عملی نکنه
یادت نره اون هیوا فقط سگ توی که جلوت زانو میزنه
پس نزار که اون هیولای لعنتی نابودت کنه
یاشا: اممم ولی میدونی داداشی تا وفتی تو باشی اتفاقی نمیفته
اورم دسته از موهام رو میگیرم و نگاه میکنم
یاشا: مم برای محافظت از داداشی موهام و چشمام مخفی میکنم
موهبتو مخفی میکنم
فقط بخواطر تو
(چی بگم فقط اون دکمه لایک ، فالو ، بازنشر خیلی داره بندی میرقصه ها
کامنت داده نخ میده برو نزاحمش شو)
- ۶.۹k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط