{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part .3.

part .3.
تو سلام کردیم مدیر به جی یون نگاه می کرد گفت.. از کسی که یک نمره ی 19 هم از دبیرستان نداشته همین انتظا رو داشتم.. جی یون با تعجب +.. منظورتون چیه ... مدیر گفت..می دونستین اتاق شما تنها اتاقی بود که شکم خودشو سیر کرد بقیه اعتراض میکردند این برای من یک ازمون بود که دانشجو های مهمم را بشناسم جی یون تو متوجه دوربین داخل اشپز خونه نشدی ..پشششمام ریخته بود . یعنی بخاطر جی یون بهترین دانشجو ها شدیم .جی یون+..نه نشدم واقعا غیر قابل باوره..مدیر گفت..از اوجایی که متوجع رهبری خوب جی یون شدم جی یون لیدر اتاقتونه و گروه تون الانم برین به تکالیفتون برسین .. هممون خوشحال بودیم حتی اوو جون=
*رسیدیم خوابگاه و شروع به خوندن کردیم که ساعت 8 شب بود همه جز منو جونگ کوک رفتن بخوابن یکم که گذشت صدای ناظم اومد ..لی جی یون بیا دفتر مدیر ..پاشدم از اتاق خارج شدم توی راهرو یکی دستمو کشی و بعد از یک راهروی طولانی من. روی یک تخت انداخت پاشدم که برم منو دوباره هل داد کتفم خورد به تخت اونقدر درد داشت که دیگه حال فرار کردنو نداشتم اومد روم دستمو گرفت سیع کردم دستمو از دستش خارج کنم انقدر قوی بود که حس کردم دستم شکست گفت..منو چی فرز کردی می دونی این بلا رو سره چند نفر اوردم البته این دفعه مامانمم اجازه داده .. داشت نزدیک ترم می شد که در باز شد وقتی چشامو بازو بسته کردم جونگ کوکو دیدم
&الان یک ربع از وقتی جی یون رفته میگزره من یکدفعه یاد حرف تهیونگ که می گفت پسر مدیربا همکاری مدیر با دخترا چیکار میکنه رفتم دنبال جی یون مارو هروقت صدا میزدند دوبار می گفتن اما این بار یک بار. رسیدم به راهرویی که تهیونگ گفته بود یکم که نزدیک تر شدم صدای پسررو میشنیدم دویدم تا اون پسررو که روی جی یون خیمه زده بود دیدم پسررو گرفتم یکی زدم تو صورتش . اون با دستاش گردنمو گرفت و فشار داد
* همه جام درد میکرد .چشامو که باز کردم. دیدم اون پسره گردن جونگ کوکو گرفته من میدونستم که چقدر دستش سنگینه نمی دونم چرا ولی با تمام وجودم بلند شدم و جوری زدم تو صورت پسره که نتونه باشه بعد به جونگ کوک نگاه کردم+..حالت خوبه..-..کسی که اینو باید جواب بده تویی.. حس کردم پسرا داره پا میشه که جونگ کوک از بازوم گرفت و منواز اونجا و دانشگاه برد بیرون چشام دوباره بسته شد.
دیدگاه ها (۰)

مهمونی خطرناک پارت= 5 ویو جونگ کوک:از اینکه ات با کسی برقصه...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۴: گفت‌وگوی مردانه یا میدان جنگ؟همه هنوز ...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

پسر بد (61)

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁶ویو: ویکتورچند لحظه ساکت شدم.بعد...

پارت ۱۲

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط