بادیگارده شخصی من پارت ۶
چند ثانیه گزشت ولی هیچ خبری نشد خیلی برای بابام میترسیدم جونگ کوک کناره در وایستاده بود
خیلی یواش رافتادم که
کوک... کجا خانوم
میرا... میخام برم
کوک... نمیشه شما در خطری
میرا... نه مامان بابام پاییند اگه بلای سرشون بیاره من خودمو نمی بخشم
کوک... خانوم نمیشه برید لطفا به حرفم گوش کنید
میرا... اههه میخام برم چرا نمیفهمی
داشتم باهاش کل کل میکردم که یه صدای از پشته در اومد صدای پاقدم
وقتی جونگ کوک صدارو شنید خیلی سری اومدو منو از پشتم گرفت یه دستشو گزاشت جلوی دهنم
خیلی آروم گفت
کوک... ساکت حرف نزن
سکوت کردم هر دومون با چشمای گردشده داشتیم به در نگاه میکردیم که
جی هون... میرا میدونم اینجای پس درو باز کن
نفسم داشت از ترس بند میومد
جی هون... بابات امشب یه چیزای گفت که خیلی نبودن
جی هون ... میدونی اون بهم میگه دیونه من ناراحت نیستم که بهم گفت دیونه اره من دیونم دیونهی تو میرا
جی هون... راستی برای فردا شب آماده باش چون میخام برای همیشه ماله خودم بشی
با این حرف خیلی خشمگین شدم میخاستم جوابشو بدم که جونگ کوک بیشتر دهنمو گرفت
کوک... نه نباید بدترش کنی
با خشم توی چشمای سیاهش نگاه کردم چند دقیقه بعد جی هون رفته بود منو جونگ کوک از اتاق بیرون نرفتیم من روی تختم نشسته بودمو جونگ کوک داشت تو اتاق قدم میزد
میرا... میشه بشینی
کوک... نه
خیلی خشمگین بودم
میرا... خب الان اون رفته منم میرم بیرون اومد دستمو گرفت نزاشت از جام تکون بوخرم
کوک... نه نمیشه تا وقتی که آقای جونگسوک نگفت نمیتونم بزارم خیلی کلافه گفتم
میرا ... باشه
خیلی یواش رافتادم که
کوک... کجا خانوم
میرا... میخام برم
کوک... نمیشه شما در خطری
میرا... نه مامان بابام پاییند اگه بلای سرشون بیاره من خودمو نمی بخشم
کوک... خانوم نمیشه برید لطفا به حرفم گوش کنید
میرا... اههه میخام برم چرا نمیفهمی
داشتم باهاش کل کل میکردم که یه صدای از پشته در اومد صدای پاقدم
وقتی جونگ کوک صدارو شنید خیلی سری اومدو منو از پشتم گرفت یه دستشو گزاشت جلوی دهنم
خیلی آروم گفت
کوک... ساکت حرف نزن
سکوت کردم هر دومون با چشمای گردشده داشتیم به در نگاه میکردیم که
جی هون... میرا میدونم اینجای پس درو باز کن
نفسم داشت از ترس بند میومد
جی هون... بابات امشب یه چیزای گفت که خیلی نبودن
جی هون ... میدونی اون بهم میگه دیونه من ناراحت نیستم که بهم گفت دیونه اره من دیونم دیونهی تو میرا
جی هون... راستی برای فردا شب آماده باش چون میخام برای همیشه ماله خودم بشی
با این حرف خیلی خشمگین شدم میخاستم جوابشو بدم که جونگ کوک بیشتر دهنمو گرفت
کوک... نه نباید بدترش کنی
با خشم توی چشمای سیاهش نگاه کردم چند دقیقه بعد جی هون رفته بود منو جونگ کوک از اتاق بیرون نرفتیم من روی تختم نشسته بودمو جونگ کوک داشت تو اتاق قدم میزد
میرا... میشه بشینی
کوک... نه
خیلی خشمگین بودم
میرا... خب الان اون رفته منم میرم بیرون اومد دستمو گرفت نزاشت از جام تکون بوخرم
کوک... نه نمیشه تا وقتی که آقای جونگسوک نگفت نمیتونم بزارم خیلی کلافه گفتم
میرا ... باشه
- ۱۵
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط