{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I can be myself with him

I can be myself with him
Part¹²

یهو تهیونگ با یه صدای بلند‌ گفت:
+باشه میای پیشم؟

مطمئنم فهمیده میخوام حرص لیا رو در بیارم..واییی باید قیافه ی لیا رو میدید..قرمز شده بود
از چشم غره هاش گذشتم و رفتم پیش تهیونگ..لیا هم رفت پیش سوهو نشست
انگار قیافه ی تهیونگ میگفت" بزن قَدِش"
دستمو اروم سمت دست تهیونگ بردم و به دستش زدم..صدای کمی داد ولی موفقیت آمیز!
استاد لی،وارد شد..اون استاد مورد علاقه ی من و پسرا بود
به درس هاش با دقت گوش دادم و هر چند دقیقه،به تهیونگ میزدم تا حواسش رو جمع کنه و به درس گوش بده

خسته سرمو روی میز گذاشتم..کلاس تقریبا داشت تموم میشد..چشمام رو یکم بستم و دیگه هیچی نفهمیدم...

[ویو تهیونگ]
چند دقیقه بود که نیلسو بهم نمیزد..نگاهش کردم که دیدم خوابش برده
لبخند،ناخداگاه روی لبم نمایان شد..اخه یه دختر چقدر میتونه کیوت و گوگولی باشه؟


کلاس تموم شد..۳۰ دقیقه منتظر مونده بودیم تا بیدار شه ولی خواب بود
اروم تکونش دادم..غیر از من پسرا هم تلاششون رو کردن
یه فکر خبیثانه به سَرم زد..گوشیم رو برداشتم و ازش عکس گرفتم..بعد کیفم رو کول کردم و اماده شدم
زدم پشت گردنش..از خواب پرید..نگاهش به من افتاد
با لحن عصبی داد زد:
-کیم تهیوووووونگ
+جانم خانوم جانگ؟
-فقط فرار کن

کیفشو برداشت و دنبالم کرد..لب در،ولم کرد
نفس‌زنان از هم خداحافظی کردیم و با پسرا راهی خونه شدیم..خونه ی پسرا نزدیک منه پس باهم میریم
شب میخواستم بهشون بگم که بیان خونه‌ام

+پسرا..امشب میاید خونه ی‌من؟گیم بزنیم؟
همه تایید دادن..جونگکوک با لبخند شیطونی بهم زل زده بود
جونگکوک:نیلسو هم بیاد؟
جیمین:من که میگم اره
+حوصلش سر میره..شاید بلد نباشه!
جیمین:تو نگران نباش..اون میاد

دیگه انقدر حرف زدیم که رسیدیم خونه ی من..ازشون خداحافظی کردم و وارد خونه شدم..لباسامو عوض کردم
رفتم توی اشپزخونه..یه لیوان اب خوردم..اجوما اومد نزدیکم:

اجوما:ارباب میشه لطفا دخترم امشب بیاد پیش من بمونه؟یعنی اینجا..میخواد بره آمریکا و میخوام پیشم باشه
+مشکلی نیست..اتاق خالی هم داریم ولی اگر میخواید پیش خودتون باشه
اجوما:اگه میشه بهش اتاق بدین..ممنون

تعظیم کرد و رفت..اجوما مثل مامانمه...زن مهربونیه
غذام رو خوردم و رفتم توی اتاقم...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۸)

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

پنج پارتی✨{استاد جدید}پارت اولصبح دوشنبه بود.ات با عجله وارد...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

پارت ۳ساعت ۱ و ۱۵ دقیقه شب_نویسنده "کارن":تو راه جونگکوک محک...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

٪چه حقیقتی + راستش لیا من راجب خانوادم بهت‌ دروغ گفتم من درو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط