بهار، دست‌های توست

بهار، دست‌های توست
و شکوفه‌های درختی که مثل لبخند تو
نام‌اش را نمی‌دانم

سُرخیِ گونه‌هات
دلِ سیب‌های هفت‌سین را برده
و نگاهِ تو، سبزترین خیالِ دنیاست

وقتی آفتاب گرم می‌افتد روی دیوارِ نگاه
حتماً جایی دورتر از اینجا،
تو داری چشم‌هات را باز می‌کنی

چه ساده‌ایم ما،
نمی‌دانیم این نسیمِ فروردین 
عطرِ گیسوهای معشوق است
افتاده به جانِ هوا
.
میلاد_کاشانی
.
.
.
دیدگاه ها (۹)

روزی خواهد آمدکه عشقبر فراز درختان اساطیریپرواز سیمرغ می‌کند...

محبوب مهربانم💌می خواهی بگویمـدلمـ چقدر برایتــ تنگــ می شود....

یک‌وقت‌ها هم بعد از کلی کار و مشغله، به خودت می‌آیی و یادت م...

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

پروانه جان

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط