یک سگ زیادی ولگرد

پارت ³⁴
(همون جا و مکان قبلی)
ویو چویا
با حرفی که زد اخمم عمیق تر شد و چهرم نگران
یوری و آیتو؟ قضیه چیه؟ برای چی باید توی خطر باشن؟
یقه ش رو گرفتم و توی صورتش غریدم
چویا: منظورت چیه عوضی؟ یوری و آیتو کجان؟
با همون نیشخند روی صورتش جواب داد
سایه: مگه نفرستادینشون اسپانیا؟
چشمام گرد شد. این عوضی از کجا خبر داره که اونا کجا رفتن؟؟
دستم شل شد. شوکه بودم. از موقعیت استفاده کرد و فرار کرد. اهه باید حواسم بهش می‌بود
ناچار برای اینکه ببینم چیزی میتونم بفهمم یا نه وارد اتاق اون دوتا شدم
همه جا رو نگاه کردم. اتاق به هم ریخته بود. دنبال چیزی می‌گشت؟(منظورش اون سایه س. چون دید که از اتاق اومد بیرون)
چشمم به روی میز خورد
خودکار، چندتا پرونده، دوتا نامه، چسب(برای کلاه گیسشون... چویا نمیدونه ولی) و...
گل سر گل گلی؟؟🌺
هیچوقت این احمق ها رو درک نکردم😐
دوتا نامه رو برداشتم و نگاهشون کردم. روی یکی اسم اونا بود، یکی دیگه چیزی ننوشته بود
تصمیم گرفتم اول به موری سان نشون بدم تا خودشون باز کنن نه من
به سمت اتاق موری سان رفتم و آروم در زدم. دیروقت بود اما میدونستم توی اتاق کارشونن
موری: بیا تو
وارد شدم و موری سان رو پشت میز دیدم و اون احمق دراز رو هم کنارش🤐
موری: چه خبر شده چویا کون که این وقت شب اومدی اینجا؟🙂
دازای: اوه اوه چویا، میبینم از خرس قطبی خوابالو به جغد شب تبدیل شدی🦉
چویا: دهنتو ببند بانداژی😒
دازای: اوه اوه چه بی رحم😮‍💨
دوتا نامه رو روی میز موری سان گذاشتم
موری سان سرش رو کج کرد: هوم؟
دست به سینه ایستادم: داشتم توی راهرو ها قدم میزدم که یه صدایی از طبقه بالا شنیدم. وقتی رفتم بالا یه آدم سیاه پوش رو دیدم که از اتاق یوری و آیتو بیرون میومد. تا منو دید سعی کرد فرار کنه اما گرفتمش. سر یه حواس پرتی کوچیک از دستم فرار کرد، اما این دوتا نامه رو توی اتاق یوری و آیتو پیدا کردم
موری: حالا چرا دوتا؟
چویا: نمیدونم اما... به نظرم یکیشون یه ربطی به اون سیاه پوش و ماموریتشون داره
دازای: هوم... یوری و آیتو؟ همون دوتا معاون بچه؟
موری: درسته. تو تاحالا ندیدی شون دازای کون، اونا واقعا با استعدادن
چویا: درسته اما... من میخوام اول سر از قضیه این نامه ها در بیاریم
دازای در لحظه یکی از نامه ها رو برداشت
دازای: من میخوووونم~
چویا: =_=
چویا: هرطور عشقت میکشه😐
نامه رو باز کرد و شروع کرد به خوندن
~~~~
باع
بریم چن تا دیگه هم بنویسیم
#انیمه
#سگ_های_ولگرد_بانگو
#چویا
#یک_سگ_زیادی_ولگرد
دیدگاه ها (۳)

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

روباه کوچولوی منپارت سی و پنجم꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا دازا...

[•] عــــمارت★عشقـــ[•]Part number 30"هوم...تبریک میگم!"_«مم...

بهار بدون تو

#Escape_from_death_April29 #part4توی همین فکر بودم که....تا ...

Part: 11 ادامه پارت قبل=موری: آکوتاگاوا کون تو تا چند روز...

ابلیس

پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو چویا 🙂یه روز مسخره ی...

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۹: «همه میفهمن» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: کاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط