هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_23
به عمارت که رسیدیم ماشینو نگه داشتم
_تو برو داخل ..من میرم شرکت تا چند ساعت دیگه میام !
سری تکون داد خواست پیاده شه که غریدم:
+پدصگ! یه چی یادت رفت..
متعجب نگاهم کرد که حریص نگاهم روی لب هاش نشست..
کلافه دستی دور گردنم کشیدم
_پیاده شو!سریع!!
ترسیده سریع پیاده شد منتظر موندم تا بره داخل ..
پام رو پدال گاز نشست با سرعت زیاد به سمت شرکت روندم..
ماشینو پارک کردم از ماشین پیاده شدم وارد شرکت شدم ..منشی با دیدنم بلند شد :
_سلام رییس خوش اومدین!
سری تکون دادم که اومد جلوم
_آقا از صبح یک خانومی اومده تو اتاقتون هر چی بهش گفتم رییس نیست قبول نکرد و نرفت!
لابد اون هَر #..رزه کثیف بود!
بی حرف به سمت اتاقم راه افتادم..
وارد اتاق که شدم با صورتی گریون نزدیکم شد..
+آقا!توروخدا دخترمو بده!!
نمیخوام بفروشمش ..
با تحقیر انگشت اشاره ام روی دماغم گذاشتم
_هیش!!
پشت میز نشستم به صندلی روبروم اشاره زدم ..
سریع روی صندلی نشست اشک هاشو پاک کرد.
+اون دختر بدرد شما نمیخوره!
نیشخندی زدم
_بنظرم خیلی بهم میایم..
با شنیدن حرفش مغزم سوت کشید ..
حتی فکرشم آزارم میداد،چه برسه به زبون آوردنش توسط این هَر...##ررزه!
+پناه نشون شده ی پسر خالشه!
قطعا کسی که تنش صاحب داره بدردت نمیخوره!
دیدگاه ها (۱۷)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_88سرشو آروم ماساژ دادم که چش...

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

چند پارتی (درخواستی)

رمان : تا وقتی که عاشقت بشم

چند پارتی

چند پارتی

{عشق فراموش شده}[P9]+ بله بله درسته. به همین اسمهپیرزن :خب ب...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 14 چند لحظه دیگه نگاهم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط