{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من روز خویش را

من روز خویش را
با آفتاب روے تو
کز مشرق خیال دمیده‌ست
آغاز می‌کنم

من با تو
مےنویسم و مےخوانم
من با تو راه مےروم و حرف مےزنم

وز شوق این محال
که دستم به دست توست !
من، جاے راه رفتن
پرواز مے کنم !
دیدگاه ها (۱)

لمس نفس هایت ضربان قلبــم را به شماره مےاندازدتو آرام...

هَمیشه گفته اَمچه فَـرق میکنَـد چِقَدر فاصِله ،وَقتی رَفته ب...

امشب یک جمله ی تلخ مهمان من باش..که مرا در شَبی رو به انتهای...

یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده امبرای روزی که اتفاقی تـــو...

‏من...روز خویش را..با آفتابِ رویِ توکز مشرقِ خیال دمیده است ...

💖🎋... گاهی میانِ خلوتِ جمع،یا در انزوای خویش،موسیقیِ نگاهِ ت...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁵پذیرش، همان آرامشی‌ست که در دل طوفان پیدا می‌...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁹مرگ عادلانه‌ترین چیز تو این دنیاست.هیچ‌کس تا ح...

my snow❄️#my_snowPT31ویو یونهو:همون لحظه که در باز شد....اول...

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط