ادامه پارت ۹

جونکوک: (زمزمه وار) چقدر چشمات قشنگه ...

تهیونگ: ...

( به آرومی دستان تهیونگ از چهارچوب در سُر خورد و دقیقاً مقابل شاهزاده ای که با لباس خواب سفید دقیقا به او چشم دوخته بود ایستاد)

(صدای سَر رسیدن سربازان در پس زمینه)

فرمانده سانگ: ... ها؟ ایشون که ....

پیشکار هون: ایشون شاهزاده جئون جوکوک هستن تعظیم کنید !

تقریباً همه سربازان بعد مدتی کوتاه تعظیم کردن ولی اندام ژنرال در ابعادی بود که با وجود او دم در کسی موفق به دیدن شاهزاده جوان نبود

جونکوک کمی با بازیگوشی از بالای شانه راست مرد کمی قد بلند کرد و در انتهای مسیر چشمش به مادرش و فرمانده نامجون و فرمانده سوکجین برخورد که ...
جونکوک: اینجا چه خبره؟
تهیونگ: (زمزمه خفه)تمشک وحشی؟
#MyArirang
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱#تو راز شب های منیسئول، ساعت شش و نیم صبح.بارون از دیش...

Part 8

دنیا سلطنت پارت ۸۴جونکوک: آلیس مریض شدی ؟راکان هیچ حرفی نزد ...

My Arirang Part:1کاخ سلطنتی «گیونگ گونگ» پایتخت ،سئولصدای بل...

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.⁴سنگینی هوای م...

orchid p7

شب رویایی پارت ۷۷شب شده بود و هوا بسیار سرد بود نسیم سردی می...

The Royal Veil — Part 23 : دیوارهایی که گوش دارندقصر هیچ‌وقت...

تـ‌ولـ‌د پـ‌ادشـ‌اه (p1)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 42✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط