شب رویایی

شب رویایی
پارت ۷۷

شب شده بود و هوا بسیار سرد بود نسیم سردی میوزید ابرهای غلیظ جلوی ستاره ها و ماه رو گرفته بود کیونگ می و تهیونگ سر میز شام نشسته بودن و درحال خوردن غذا بودن کیونگ می چاپستیک اش رو گذاشت روی میز چشم دوخته بود به میز با ناراحتی گفت
کیونگ می : اون سوک نیست ... حس میکنم تقصیره منه اگه بهش میگفتم شاید اینجوری نمیشد
تهیونگ دست اش رو گذاشت رویه دست اون سوک و با لحن خیلی آرومی و دلنشینی لب زد
تهیونگ : این تقصیره تو نیست همه چیز درست میشه اون دونفر هم آشتی میکنن
کیونگ می درحالیکه رویه صندلی کناره تهیونگ نشسته بود بیشتر نزدیک اش شد سرشو گذاشت رویه شونه عشق اش تهیونگ هم شروع به نوازش کردن موهای کیونگ می شد با حرف های زیبایش اون رو آروم میکرد
....
اون سوک رویه تخت پایینی نشسته بود بالشت اش رو تویه بغل اش گرفته بود و به گوشه اش خیره شده بود نمی‌دونست به چی فکر کنه اینکه جیمین رو ببخشه یا اینکه فراموشش کنم اما اون واقعا عشق اش بود با حرف های سردرگمی تویه سرش کلنجار می‌رفت تا صدای خراش در توجه اش رو جلب کرد در خیلی آروم باز شد و از لایه در خرسه بزرگ زردی که شال گردن صورتی و کلاه صورتی داشت در چهارچوب در گذاشته شده بود کمی تعجب کرد پتو رو کنار زد پاهاشو از تخت پایین کرد و کفش هاشو پوشید بلند شد سمته خیرش رفت در رو بیشتر باز کرد اما هیچ‌کس نبود یه نامه ای تو دست خرس بود خم شد و نامه رو برداشت بازش کرد شروع به خوندن متنش کرد
٫٫٫٫ عشقتو می‌بخشی پارک اون سوک ٫٫٫٫
عصبی دستشو لایه موهایش فروع برد صورت اش رو طرفه دیگه ای چرخوند زیر لب با خودش زمزمه کرد
اون سوک : دست از سرم بردار پارک جیمین
دوباره نگاهش رو دوخت رویه خرس بزرگ سمتش خم شد و از زمین برداشتش خرس بزرگی بود به حدی که تویه بغلش جا نمیشد
اسلاید ۲ خرس
رویه تخت گذاشتش کنارش نشست لبخند زیبایی رویه لب هایش نشست دراز کشید و خرس رو تویه بغلش گرفت با خودش زیر لب آروم زمزمه کرد
اون سوک : از دستت چیکار کنم من
........
اون وو جلوی کمد لباس اش ایستاده بود و درحال برداشتن لباسش از کمد و گذاشتن تویه چمدون اش بود
بعد از جمع کردن لباس رویه تخت اش نشست نفس عمیقی کشید و با خودش زمزمه کرد
اون وو : دارم بهترین کارو میکنم
.....
جیمین با برداشتن پتوی رویه کاناپه تویه سالن دراز کشید
از سردی زیاد به خودش جمع شد چراغ ها خاموش بودن همش تو ذهنش با خودش حرف میزد
( اوفففف بیا پایین دیگه اون سوک بخاطر همین اینجا میخوابم تا منو ببخشی بی رحم )
....
دیدگاه ها (۰)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

پارت ۴۵تهیونگ با قدم‌هایِ سنگین و نفس‌هایِ حبس‌شده، وارد اتا...

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

dark life = ۳۷

پارت ۲۰

چندپارتی تهیونگ

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

ادامه سناریو

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰¹ | سه‌شنبه ⁵ژوئن |مث...

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط