تو ترکم کردی
پارت۶
+مهم نیست منم نباید این جمله رو وقتی شما دوست نداشتین میگفتم ببخشید
ن.اشکال نداره عزیزم حالا میشه منو ببخشید
شاید فکر کنین لوسم که اینو میگم ولی خب خیلی ازتون دلخورم
ن.نه عزیزم کی گفته تو لوسی اصلا هم لوس نیستی حق داری ناراحت باشی فعلا بیا اینارو بخور
(خوراکی هارو بهش میده)
+وای داداش اینا برای منه*ذوق*
ن.آره عزیز دلم
وای مرسی شما از کجا میدونستید من اینارو دوست دارم
ن.خب دیگه من سلیقه خواهر کوچولومو خوب میدونم تو از بچگی هم اینارو دویت داشتی
آره ممنون داداش دستتون درد نکنه
ن.خواهش میکنم نارا
بله داداش
ن.الان میشه داداشیت رو ببخشی لطفا
آره داداش جونم بخشیدمت *ذوق و خنده و میپره بغل نامجون*
ن.ای خدا قربونت برم من خوشگلم
خدانکنه داداشی
ن.نارا
بله داداشی
ن.قول میدی دیگه جلوی من از این حرفا نزنی خیلی ناراحت میشم وقتی میبینم تو اینطوری میگی خیلی میترسم خدایی نکرده از دستت بدم
چشم داداش ببخشید ناراحتتون کردم دیگه همچین حرفی نمیزنم
ن.آفرین عزیزم
*خنده*
(پرش به یک ساعت بعد)
ن.خب نارا برو آماده شو بریم دکتر
چشم داداش
ن.آفرین
*چند دقیقه بعد*
خب داداش من آماده شدم
ن.وای چقدر خوشگل شدی نفسم عین ماه شدی
مرسی داداشی توهم خوشتیپ شدی
ن.مرسی خب بیا بریم
چشم
*فلش بک به بیمارستان توی اتاق دکتر*
دکتر=د
د.خب لطفا چند تا آزمایش بدین بعد بیاید تا نتیجه رو بهتون بگم
ن.بله چشم
*بعد آزمایش*
د.بسیار خب خواهر شما زمانی که شرایط روحی خوبی داشته باشن احتمال بهبودشون بهتره الانم خوشبختانه احتمال داره که زنده بمونن
ن.واقعا*خوشحال*
د.بله البتع نباید بهشون فشار بیاد این دارو هارم تهیه کنید و حواستون باشه سر ساعت بخون
ن.چشم حتما خیلی ممنون
د.خواهش میکنم خدانگهدار
ن.خدانگهدار
*بیرون بیمارستان*
وای داداش یعنی خوب میشم
ن.حرفای دکترو که شنیدی عزیزم منم مطمعنم زود خوب میشی
مرسی داداش همش بخاطر شماست
ن.خواهش میکنم عزیزم بیا بریم
چشم
*یکم بعد توی ماشین*
ن.خب خواهر جونم همینجا بشین من برم داروخونه دارو هاتو بگیرم
چشم دادش
ن.افرین
*نامجون میره*
ویو نارا:
سرم و تکیه دادم به شیشه ماشین خیلی خوشحالم الان داداشمو بخاطر همه کارایی که در حقم کرده بود بخشیده بودم وقتی تو بهزیستی بودم همیشه حس میکردم واقعا بی کس و کارم آخه هیچکس رو نداشتم اما الان داداشم پیشمه خیلی خوشحالم دارمش واقعا دوستش دارم هرچند من ازش میترسم هم بخاطر اینکه اون بزرگترین مافیا دنیاست هم میترسم یه بلایی سرم بیاره و یه کاری کنم عصبی بشه دوباره ازم متنفر بشه منو برگردونه بهزیستی خیلی میترسم پس باید حواسم به کارایی که میکنم باشع
*نامجون میاد تو ماشین*
ن.خب اینم از دارو هات نارا حالت خوبه
چی.. بله داداش خوبم
ن.مطمعنی
بله
ن.خیلی خب پس بریم
داداش
ن.بله
ن.شما کار دارین
ن.نه وقتم ازاده چطور؟
میشه اگر کاری ندارین لطفا بریم سر قبر مامان و بابا لطفا ۷ ساله نرفتم فقط یه بار که ۶ سالم بود اجازه گرفتم رفتم
ن.آره عزیزم حتما
مرسی داداش
ن.خواهش میکنم
ادامه دارد.......
+مهم نیست منم نباید این جمله رو وقتی شما دوست نداشتین میگفتم ببخشید
ن.اشکال نداره عزیزم حالا میشه منو ببخشید
شاید فکر کنین لوسم که اینو میگم ولی خب خیلی ازتون دلخورم
ن.نه عزیزم کی گفته تو لوسی اصلا هم لوس نیستی حق داری ناراحت باشی فعلا بیا اینارو بخور
(خوراکی هارو بهش میده)
+وای داداش اینا برای منه*ذوق*
ن.آره عزیز دلم
وای مرسی شما از کجا میدونستید من اینارو دوست دارم
ن.خب دیگه من سلیقه خواهر کوچولومو خوب میدونم تو از بچگی هم اینارو دویت داشتی
آره ممنون داداش دستتون درد نکنه
ن.خواهش میکنم نارا
بله داداش
ن.الان میشه داداشیت رو ببخشی لطفا
آره داداش جونم بخشیدمت *ذوق و خنده و میپره بغل نامجون*
ن.ای خدا قربونت برم من خوشگلم
خدانکنه داداشی
ن.نارا
بله داداشی
ن.قول میدی دیگه جلوی من از این حرفا نزنی خیلی ناراحت میشم وقتی میبینم تو اینطوری میگی خیلی میترسم خدایی نکرده از دستت بدم
چشم داداش ببخشید ناراحتتون کردم دیگه همچین حرفی نمیزنم
ن.آفرین عزیزم
*خنده*
(پرش به یک ساعت بعد)
ن.خب نارا برو آماده شو بریم دکتر
چشم داداش
ن.آفرین
*چند دقیقه بعد*
خب داداش من آماده شدم
ن.وای چقدر خوشگل شدی نفسم عین ماه شدی
مرسی داداشی توهم خوشتیپ شدی
ن.مرسی خب بیا بریم
چشم
*فلش بک به بیمارستان توی اتاق دکتر*
دکتر=د
د.خب لطفا چند تا آزمایش بدین بعد بیاید تا نتیجه رو بهتون بگم
ن.بله چشم
*بعد آزمایش*
د.بسیار خب خواهر شما زمانی که شرایط روحی خوبی داشته باشن احتمال بهبودشون بهتره الانم خوشبختانه احتمال داره که زنده بمونن
ن.واقعا*خوشحال*
د.بله البتع نباید بهشون فشار بیاد این دارو هارم تهیه کنید و حواستون باشه سر ساعت بخون
ن.چشم حتما خیلی ممنون
د.خواهش میکنم خدانگهدار
ن.خدانگهدار
*بیرون بیمارستان*
وای داداش یعنی خوب میشم
ن.حرفای دکترو که شنیدی عزیزم منم مطمعنم زود خوب میشی
مرسی داداش همش بخاطر شماست
ن.خواهش میکنم عزیزم بیا بریم
چشم
*یکم بعد توی ماشین*
ن.خب خواهر جونم همینجا بشین من برم داروخونه دارو هاتو بگیرم
چشم دادش
ن.افرین
*نامجون میره*
ویو نارا:
سرم و تکیه دادم به شیشه ماشین خیلی خوشحالم الان داداشمو بخاطر همه کارایی که در حقم کرده بود بخشیده بودم وقتی تو بهزیستی بودم همیشه حس میکردم واقعا بی کس و کارم آخه هیچکس رو نداشتم اما الان داداشم پیشمه خیلی خوشحالم دارمش واقعا دوستش دارم هرچند من ازش میترسم هم بخاطر اینکه اون بزرگترین مافیا دنیاست هم میترسم یه بلایی سرم بیاره و یه کاری کنم عصبی بشه دوباره ازم متنفر بشه منو برگردونه بهزیستی خیلی میترسم پس باید حواسم به کارایی که میکنم باشع
*نامجون میاد تو ماشین*
ن.خب اینم از دارو هات نارا حالت خوبه
چی.. بله داداش خوبم
ن.مطمعنی
بله
ن.خیلی خب پس بریم
داداش
ن.بله
ن.شما کار دارین
ن.نه وقتم ازاده چطور؟
میشه اگر کاری ندارین لطفا بریم سر قبر مامان و بابا لطفا ۷ ساله نرفتم فقط یه بار که ۶ سالم بود اجازه گرفتم رفتم
ن.آره عزیزم حتما
مرسی داداش
ن.خواهش میکنم
ادامه دارد.......
- ۱۵.۲k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط