« خوناشام من »‌

« خوناشام من »‌
از نظر آنیا
داشتم با بکی صحبت میکردم که یک دفع جولیا اومد و روم آب ریخت و همه بهم نگاه کردن و جولیا سرش رو آورد کنار گوشم
جولیا : اینو بدون من رقیبه سختی برات میشم
آنیا = شک
بکی : گمشو اونور دختره عوضی

بکی و جولیا دعوا میکنن و آنیا صحنه رو ترک می‌کنه
آنیا در حال دویدن سمت دست شویی : « من خیلی احمقم »
آنیا یک دفع به دامیان برخورد می‌کنه
دامیان : هی چیشده چرا خیسی
آنیا : چرا نمیری از جولیا بپرسی
آنیا می‌ره سمت دست شویی سعی می‌کنه لباسش رو خشک کنه اما نمیشه
آنیا : اه چرا نمیشه « آخه چرا اون کارو کردم که این اتفاقا بیفته »

آنیا می‌ره بیرون
بکی : آنیا حالت خوبه
آنیا : اره فقط لباسم کامل خیسه
بکی : بیا بریم سمت قفسه من شاید لباس اضافه داشته باشم
آنیا :« چرا با خودش لباس اضافه باید داشته باشه 😐»

انیا بکی میرن سمت قفسه ها
بکی : من چیزی پیدا نکردم میخوای مال خودت هم بگردی
آنیا : تو نداری انتظار داری من داشته باشم

از نظر نویسنده آنیا داشت با بکی صحبت میکرد که دامیان ....

دامیان با صورت سرخ : هی مو صورتی بیا ....امروز هوا یکم سرد بود واسه همین کاپشن همراه خودم آوردم
آنیا : من اینو نمی‌خوام
دامیان : حداقل بهتر از اینکه با لباس خیص اینور اونور بری
بکی به آنیا نگاه می‌کنه یعنی بگیرش
آنیا : اه باشه مم ... م .. نون
آنیا و بکی صحنه رو ترک میکنن
امیل و اوین : رئیس شما کجا بودین خیلی دنبالتون گشتیم
دامیان :« اه من چجوری از دست اینا راحت شم »

بکی که ذوق کرده
آنیا با عصبانیت : بکی
بکی : چیه خب قطعا دوست داره که بهت کاپشن داده
آنیا : بکی اشتباه فکر می‌کنی
بکی : اره اره تو راست میگی ...راستی بهم نگفتی چرا جولیا روت آب ریخت
آنیا : « این ولکن نیست»

آنیا همه چیزه برای بکی تعریف می‌کنه
بکی : خب پس توهم دوسش داری
آنیا : نه
بکی : چرا
آنیا : نه

زنگ آخر
آنیا : خدافظ بکی
بکی : خدافظ آنیا
استاد هندرسون : خانم فورجر میشه یه لحضه
آنیا : بله با من کاری داشتین
استاد هندرسون : خانم فورجر بابت غذیه امروز متاسفم
آنیا : متاسف ؟؟؟
استاد : بله من به خانم جولیا یک تونیتروس بابت اخلاق امروزشون دادم ولی از تون یه چیزی میخوام
آنیا : خب چه چیزی
استاد هندرسون :لطفاً با خانم جولیا در نیفتین چون ایشون تازه به این مدرسه اومدن و مقام خیلی بالا ای دارن و پدر ایشون به شدت رو دخترشون حساسن و من میترسم اتفاقی برای شما بیفته
آنیا : چشم استاد هرچی شما بفرمایید
استاد : ممنون میتونین برین
آنیا صحنه رو ترک می‌کنه

از نظر نویسنده
بچه ها پارت بعد مربوط میشه به صفر توی قایق که امید وارم براتون هیجان انگیز باشه و فردا پارت بعدی رو میزارم و ببخشید کمه ویسگون بیشتر از این نمیزاره بنویسم 🥲
دیدگاه ها (۴)

جزئیات پارت جدید انیا فورجر ۱۷ ساله یه دانشور سلطنتی علایق:د...

عشق پنهان

عشقی حقیقی

عشق حقیقیپارت:۴موقعیت کتاب خونهمانیا تو ذهن:هوممم چطوره یک ک...

P31انیا‌ و دامیان‌ راه افتادن و رفتن به جشن وقتی رسیدن کلی د...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

گل لیلیوم پارت ۵خبر مهمی دارمگروه برنده ، نفری یک استلا می گ...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۵****آنچه گذشت؛**ایلا با نقش کشیدن خود...

آوای شب پارت ۱۱ویو انیا رو پاهاش نشسته بودم ، 🍅🍅🍅 خیلی خجالت...

ادامه دکتر :خطر رفع شد ولی یه امشبو تو مراقبت هایه ویژه میگذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط