{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آوای شب

آوای شب

پارت ۲۸

آنچه گذشت...

الکس اومد سمت انیا و میخواست انیا رو لمس کنه که....

ویو نویسنده

که یک نفر آنیا عقب کشوند، الکس تعجب کرد ، انیا هم کمی دهانش باز ماند .... چون کسی انیا را بغل کرده بود
اون دامیان بود ، دامیان سرشو گذاشت رو شونه ی انیا و سرشو کمی مالید به شانه اش و بعد سرشو گذاشت بالا سر انیا گفت: به همسر من دست بزن تا خونت ریخته شه
بکی ( ذهن): وییییی این عاشقالونا ترین چیزی بود که من در تاریخ دیدم😍
دمتریوس ( ذهن ): ا...ین..اولین بار ایه که....دامیان جلوی یک خانم خودشو لوس میکنه و لبخند میزنه اون هر زنی رو که میدید باهاش سرد و بی روح حرف میزد .... یعنی با یک خانم میشه این طور رفتار کرد؟
انیا : ار...باب
دامیان : انیا قشنگم ... من رو بخاطر صبح می بخشی؟
انیا🍅: اربا-
یک شمشیر نزدیک صورت انیا است که دامیان با دستش شمشیر رو گرفت ولی متاسفانه چون تیز بود از دستش رد شد و به شدت خون میامد
انیا تا این صحنه را دید روی دیگر خودش نشون داد گفت : تو با ارباب من رو چیکار کردی؟ ( چشماش سیاه شد کلا )
انیا که گلهایش از رنگ صورتی به لیلیوم سیاه در اومد به سمت الکس گرفت و الکس نزدیک بود بمیره چون گل ها دورش پیچیده بودند
بکی : انیا بس کن ( گریه)
دمتریوس بکی رو بغل کرد

....

💞🎀💘
دیدگاه ها (۱۲)

عشقی حقیقی

عشق پنهان

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

عشقی حقیقی

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

عشق پنهان

عشق حقیقیپارت:۳انیا و بکی داشتن میرفتن که دامیان و نوچه هاش ...

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

ادامهانیا میاد بیوفته.........لوکاس می گیرت.شدامیان از عصبان...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط