{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی

وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
چشم بد دور، غزلخوان شده باشی جایی
.
بله! یک روز تو هم حال مرا می فهمی
چون که در آینه حیران شده باشی جایی
.
بی گناهی ست که تهمت زده باشند به او
باد، وقتی که پریشان شده باشی جایی
.
ماهِ من! طایفه ی روزه بگیران چه کنند؟
شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی
.
صورت پنجره در پرده نباشد از شرم
کاش! وقتی که تو عریان شده باشی جایی
.
من نشستم بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی..
.
#مهدی_فرجی
دیدگاه ها (۱۳)

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت: 22 (بخش2) **زاویه دید: زین**تایلر سعی کرد خودش رو از چ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 2#لینو #فیکشنسه روز بعد ـ عمارت لیل...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁰ویو میکا_____همین که ...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت یازدهم: بوسه‌ای برای فریببرای چند ثا...

I want to love you forever part 2

وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جاییچشم بد دور@غزلخوان شده...

وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جاییچشمِ بد دور! غزل‌خوان ...

وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جاییمست با این، بغلِ آن شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط