مافیای من

#مافیای_من
پارت23
ویوو میرا:
هنوز صدایِ درِ حمام توی گوشم بود. دستامو محکم رویِ صورتم گذاشتم تا گرمایِ وحشتناکش فروکش کنه. دلم می‌خواست زمین دهن باز کنه و منو ببلعه
اما همپن لحظه صدای برخورد بسته ای که برای جونگکوک اوردم با زمین تو گوشم پیچید وقتی بهش نگاه کردم یک عکس از جیمین و جونگکوک دیدم که از دور زیاد معلوم نبود اما انگار دور جیمین یک خط کشیده شده بود اون لحظه به این فکرکردم که اخه این چیه
داشم فکر میکردم که دوباره یاد اون کار احمقانم افتاردم خواستم فرار کنم که یهو جونگکوک اومد و دررو باز تر کرد.

جونگکوک:چرا در نمیزنی و میای داخل؟؟

اول داشتم به چشماش نگاه میکردم تا اومدم بگم ببخشید سرمو اوردم پایین و چشمم خورد به سیسپک هاش یهو چشمامو گرفتم و فرار کردم.

میرا:واییییییی خداااااا(درحال فرار)
جونگکوک:(پوزخند میزنه)چرا فرار میکنی،دفعه بعد در بزن و بیا داخل

وقتی داشتم با سرعت خیلی زیاد به سمت اتاق خودم میرفتم دلم میخواست خودمو خفه کنم اخه چرا من باید اونو اینجوری ببینم.

ویوو جونگکوک:
اون خیلی بامزست
خجالت کشیدنش هم بامزست
وقتب منو دید زل زده بود بهم منم برام سوال شده بود که چرا داره منو نگاه میکنه
دیدم صورتش سرخ شده بود
وقتی از اتاقم رفت بیرون خندم گرفته بود اما جلوی خودمو گرفتم که نخندم حوله مو دور خودم پیچیدم و رفتم ببینم این دختر کجا رفته دیدم همینجوری جلوی در ایستاده تا سرشو انداخت پایین دوباره فرار کرد اینبار نتونستم جلوی خودمو بگیرم زدم زیر خنده با همون لحن پر از خندم گفتم«چرا فرار میکنی،دفعه بعد در بزن و بیا داخل»بعد از گفتن این جمله رفتم داخل و در رو بستم که چشمم خورد به بسته ای روی زمین عکس من و جیمین از توی بسته اومده بود بیرون دور عکس جیمین یک خط قرمز کشیده شده بود
نگران شدم اما نه برای جیمین من برای میرا نگران شدم الان که اون توی خونه ی من زندگی میکنه همه فکر میکنن دوست دخترمه و امکان داره بهش آسیب بزنن.

ویوو میرا:
درِ اتاق رو قفل کردم و تکیه دادم بهش. نفس‌نفس می‌زدم. صورتم هنوز مثل لبو سرخ بود، اما… یهو یاد اون عکس افتادم. جیمین… دورش یه خطِ قرمزِ کج و معوج بود. چرا؟!

قلبم که تا یه لحظه پیش به خاطرِ دیدنِ جونگ‌کوک تند می‌زد، حالا به خاطرِ ترس از اون عکس می‌کوبید توی سینه‌ام.

«یعنی اونا دارن نقشه می‌کشن جیمین رو حذف کنن؟ نکنه اون عکس… یه هدف بوده؟»

سریع لباسام رو عوض کردم. باید هر چه زودتر می‌رفتم پیشِ ا/ت. همین‌طور که داشتم می‌رفتم سمتِ درِ خروجی ویلا، انگار سنگینیِ نگاهِ کسی رو روی خودم حس می‌کردم. برگشتم؛ جونگ‌کوک بود. لباس پوشیده بود و تکیه داده بود به ستونِ راهرو. نیشخندِ همیشگی‌اش روی لبش بود.

جونگکوک کجا با این عجله،نکنه بازم خجالت میکشی و میخوای فرار کنی؟

آب دهنم رو قورت دادم. سعی کردم عادی به نظر برسم، ولی دستام می‌لرزید.

میرا:دارم میرم ناهار… با ا/ت قرار دارم. جیمین اجازه داده

جونگ‌کوک:آهان… مراقبِ خودت باش. بیرونِ این ویلا، دنیایِ امنی نیست، میرا

با اون لحنِ مرموزش قلبم رو ریخت. سریع از کنارش رد شدم و بدونِ اینکه برگردم، از ویلا زدم بیرون...

پایاین پارت 23
دیدگاه ها (۳)

پارت سه وارد کلاس که شدم اولین چیزی که چشم بهش خورد جیمین بو...

مافیای من

Destiny part 21

پارت ۳۷

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "44""ویو پارک آنجلینا"صبح ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

چند پارتیپارت ۲چند پارتیتا زنگ کلاس به صدا دراومد، کتاب رو ا...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط