از دریا میترسیدم ؛ خیلیا مسخرم میکردن ، میگفتن آخه کی از
از دریا میترسیدم ؛ خیلیا مسخرم میکردن ، میگفتن آخه کی از دریا میترسه؟
اون روزا گذشت تا تورو دیدم ، فهمیدم توام از دریا میترسی و یادمه اون شب از شدت خوشحالی تا صبح خوابم نبرد ، پیش خودم میگفتم خدایا یعنی بجز منم کسی هست از دریا بترسه...
کم کم نزدیکتر شدیم ، تقریبا هرچی که میگفتمو موافق بودی باهام چیزی که سالها ازم دریغ شده بود ، یه همدرد یه هم حس. احساس میکنم اون روزا واسم بهترین روزای زندگیم بود ، هنوزم هست! وقتی فهمیدم چقدر دوست دارم ، یه ترس جدید به ترسای دیگم اضافه شد ، بدترین ترس! ترسِ از دست دادنت...
هرشب دعا میکردم قبل تو بمیرم ، صبح دعا میکردم امروز کاری نکنم یه وقت بِری ، همیشه میخواستم واست بهترین باشم ، اونقدری توی این ترس غرق شده بودم که بقیهی ترسام یادم رفته بود.
اون روزا گذشت تا تورو دیدم ، فهمیدم توام از دریا میترسی و یادمه اون شب از شدت خوشحالی تا صبح خوابم نبرد ، پیش خودم میگفتم خدایا یعنی بجز منم کسی هست از دریا بترسه...
کم کم نزدیکتر شدیم ، تقریبا هرچی که میگفتمو موافق بودی باهام چیزی که سالها ازم دریغ شده بود ، یه همدرد یه هم حس. احساس میکنم اون روزا واسم بهترین روزای زندگیم بود ، هنوزم هست! وقتی فهمیدم چقدر دوست دارم ، یه ترس جدید به ترسای دیگم اضافه شد ، بدترین ترس! ترسِ از دست دادنت...
هرشب دعا میکردم قبل تو بمیرم ، صبح دعا میکردم امروز کاری نکنم یه وقت بِری ، همیشه میخواستم واست بهترین باشم ، اونقدری توی این ترس غرق شده بودم که بقیهی ترسام یادم رفته بود.
- ۳.۹k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط