وقتی برات قلدری میکرد ول...
وقتی برات قلدری میکرد ول...
ا.ت: هعی باز باید برم ب اون جهنم خراب شده ( مود یک ماهه دیگرون فقط فک کنم کرم دارم تا بعددددد )
ا.ت: از اونجا متنفرم عیشش
لباسمو پوشیدم و یه هودیه مشکیه لش و موهامو باز گزاشتم و حالت دادم ماسک زدم باکت هت گزاشتم و ایرپادامو تو گوشم گذاشتم و خواستم از در برم بیرون
ب.ا: کجا صبحانه نخوردی بچه
ا.ت: مرسی نم.م.یخوام
ب.ت: با شکم خالی وا میری پدصگ
ا.ت:یا آپا این..ج.جوری نگو ناراحت شدم
ب.ت: ببخشید عسلم ( هاه اسپ خودمممم )
( بچه ها بابا خودشه نا پدری نیس فراموش کنید )
ب.ت: دختر قشنگم مث اینکه رو لکنتت کار کردی
ا.ت: ا..ره
ب.ت: هومم
ا.ت: میتونمیه جمله رو بدون لکنت ب..گ..م ال..بته فک کنم ( آخرشو ناراحت گفت )
ب.ت: خودتو اذیت نکن عسلم تو همینجوریشم فرشته ای
لپ بابامو بوسیدم و از خونه زدم بیرون ( دیگ من لکنتی حرف نمیزنم )
از دیشب ک بارون زده بودم زمین خیس بود و بوی خاک نم خورده میومد بوی مورد علاقم ایرپادام تو گوشم بود و راه میرفتم انگار اونلحظه مرده بودم بهترین لذت زندگیم بود ...
سوار اتوبوس شدم و سرمو رو شیشه گزاشتم ک بعد از مین رسیدم
ا.ت: کومایوو اجو..ش..شی
اجوشی: خوشبگذره فسقلی با لبخند رفتم اجوشی رو از بچگی میشناختم دوست بابامه و منم خیلی دوسش دارم ولی همش تظاهره ک جلوش لبخند میزنم چون نمیخوام بابام متوجه بشه
رسیدم و بعد از رفتن ب دفتر مدیر بهم گفتن ک به اتاق ۳ برم ...
ته ویو
ساعت ۷ بیدار شدم بعد از انجام کارام و آماده شدن از اتاقم خارج شدم ک ده تا زن بهم تعظیم کردن ایش لعنتی
ازینکه پسر اونم متنفرم ( باباشو میگه مافیاس )
بدون توجه رفتم بیرون و راننده منو رسوند ک بعد از انجام کارام رو کردم و به کلاس سه رفتم ک...
نشستیم و یه دختر وارد شد ک موهاش مشکیه حالت دار پوستش سفید و کک مکی بود چشاش مشکی و براق بود خیلی خوشگل بود ولی چرا ماسک زده بود اومد نشست کنارم و سرشو گذاشت رو میز
ا.ت ویو
رفتم داخل کلاس یهو همه برگشتن سمتم و نگام میکردن وسط جمع یه پسری دیدم ک خیلی جذاب بود و بم زول زده بود ول من دیگ عاشق نمیشم ک بازم اون اتفاق بیفته فقط کنار اون پسر خالی بود ...
رفتم نشستم کلاس پر سرو صدایی بود سرمو گذاشتم رو میز و سعی کردم از جمعیت دور شم ...
ک...یه دختر خیلی کیوت و پر انرژی اومد سمتم منم دلم خواست شبیه اون باشم انقد خوشحال و بی پروا بغض کردم ک اومد سمتم
دختره: سلام خوبی
ا.ت: سلام ممنون
و باز سرمو گزاشتم از دوست پیدا کردن متنفرم
دختره: اومم من لیام میشه دوس شی...
نزاشتم حرفش تموم شع
ا.ت: من از آدما متن...
لیا:؟!
بهم زول زده بود باید تلاش کنم لکنتمو کنترل کنم
ا.ت: متنفرم
و پوکر فیس نگاش کردم
لیا: دختره ی عنتر
و رفت نفس عمیق کشیدم
و بغلیم داشت منو میدید
ا.ت: هی...آه...هه...
ک.
ا.ت: هعی باز باید برم ب اون جهنم خراب شده ( مود یک ماهه دیگرون فقط فک کنم کرم دارم تا بعددددد )
ا.ت: از اونجا متنفرم عیشش
لباسمو پوشیدم و یه هودیه مشکیه لش و موهامو باز گزاشتم و حالت دادم ماسک زدم باکت هت گزاشتم و ایرپادامو تو گوشم گذاشتم و خواستم از در برم بیرون
ب.ا: کجا صبحانه نخوردی بچه
ا.ت: مرسی نم.م.یخوام
ب.ت: با شکم خالی وا میری پدصگ
ا.ت:یا آپا این..ج.جوری نگو ناراحت شدم
ب.ت: ببخشید عسلم ( هاه اسپ خودمممم )
( بچه ها بابا خودشه نا پدری نیس فراموش کنید )
ب.ت: دختر قشنگم مث اینکه رو لکنتت کار کردی
ا.ت: ا..ره
ب.ت: هومم
ا.ت: میتونمیه جمله رو بدون لکنت ب..گ..م ال..بته فک کنم ( آخرشو ناراحت گفت )
ب.ت: خودتو اذیت نکن عسلم تو همینجوریشم فرشته ای
لپ بابامو بوسیدم و از خونه زدم بیرون ( دیگ من لکنتی حرف نمیزنم )
از دیشب ک بارون زده بودم زمین خیس بود و بوی خاک نم خورده میومد بوی مورد علاقم ایرپادام تو گوشم بود و راه میرفتم انگار اونلحظه مرده بودم بهترین لذت زندگیم بود ...
سوار اتوبوس شدم و سرمو رو شیشه گزاشتم ک بعد از مین رسیدم
ا.ت: کومایوو اجو..ش..شی
اجوشی: خوشبگذره فسقلی با لبخند رفتم اجوشی رو از بچگی میشناختم دوست بابامه و منم خیلی دوسش دارم ولی همش تظاهره ک جلوش لبخند میزنم چون نمیخوام بابام متوجه بشه
رسیدم و بعد از رفتن ب دفتر مدیر بهم گفتن ک به اتاق ۳ برم ...
ته ویو
ساعت ۷ بیدار شدم بعد از انجام کارام و آماده شدن از اتاقم خارج شدم ک ده تا زن بهم تعظیم کردن ایش لعنتی
ازینکه پسر اونم متنفرم ( باباشو میگه مافیاس )
بدون توجه رفتم بیرون و راننده منو رسوند ک بعد از انجام کارام رو کردم و به کلاس سه رفتم ک...
نشستیم و یه دختر وارد شد ک موهاش مشکیه حالت دار پوستش سفید و کک مکی بود چشاش مشکی و براق بود خیلی خوشگل بود ولی چرا ماسک زده بود اومد نشست کنارم و سرشو گذاشت رو میز
ا.ت ویو
رفتم داخل کلاس یهو همه برگشتن سمتم و نگام میکردن وسط جمع یه پسری دیدم ک خیلی جذاب بود و بم زول زده بود ول من دیگ عاشق نمیشم ک بازم اون اتفاق بیفته فقط کنار اون پسر خالی بود ...
رفتم نشستم کلاس پر سرو صدایی بود سرمو گذاشتم رو میز و سعی کردم از جمعیت دور شم ...
ک...یه دختر خیلی کیوت و پر انرژی اومد سمتم منم دلم خواست شبیه اون باشم انقد خوشحال و بی پروا بغض کردم ک اومد سمتم
دختره: سلام خوبی
ا.ت: سلام ممنون
و باز سرمو گزاشتم از دوست پیدا کردن متنفرم
دختره: اومم من لیام میشه دوس شی...
نزاشتم حرفش تموم شع
ا.ت: من از آدما متن...
لیا:؟!
بهم زول زده بود باید تلاش کنم لکنتمو کنترل کنم
ا.ت: متنفرم
و پوکر فیس نگاش کردم
لیا: دختره ی عنتر
و رفت نفس عمیق کشیدم
و بغلیم داشت منو میدید
ا.ت: هی...آه...هه...
ک.
- ۴.۶k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط