مردو زن جوانی #سوار-بر-موتور در دل شب می راندند.آنها #عاش

مردو زن جوانی #سوار-بر-موتور در دل شب می راندند.آنها #عاشقانه یکدیگر رادوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو، #من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی #بهتره.
زن جوان: #خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که #دوستم-داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه #یواش-تر برونی.
مرد جوان: #منو-محکم-بگیر..
زن جوان: خوب حالا #میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو #برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، #اذیتم میکنه.
روز بعد ، واقعه ای در روز نامه #ثبت شده بود:
برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل #بریدن-ترمز موتورسیکلت رخ داد،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن #ترمز آگاهی یافته بود.
پس بدون اینکه زن جوان را #مطلع-کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت..
خواست تا برای #آخرین-بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در #لحظاتی تجلی می یابد که #نفس آدمی را می برد.
شاد بودن، تنها #انتقامی است که میتوان از #زندگی گرفت..
دیدگاه ها (۳)

عشق :

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

آغوشی از جنس خطر پارت هفتم 7

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:12*...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

رمان انتقام ازدواج کامل

#دوپارتیبنگچان/ا.تP:2از جاش بلند شد و به سمت در اتاق رفت..لع...

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

سناریو: باجی کیسوکه و ا/ت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط