اومدنت توی زندگیم مث وقتی بود

اومدنت توی زندگیم مث وقتی بود
که یه شیشه قشنگ کنارِ پا سماوری مادربزرگم دیدم..
برداشتمش ،درشو باز کردم عطرش عالی بود.چوبای دارچین مادربزرگم دل منو برد،یکیشونو برداشتم نفس کشیدم.
از اون به بعد هر عطر بازاری،طبیعی،جایه اون عطررو توی سَرم نگرفت.
من میدونم تو از اون ادمایی که اگه من یروز یه تیکه از قلبم بگن کم شده جاش یه تیکه دیگه میخایم تو ازم دریغش نمیکنی.
تو چوبِ دارچین زندگیه منی که حتی جوشونده اتم
برای حال وجودم مفیده...
از وقتی اومدی بوی بهشتُ اوردی
اومدی که به رخ بکشی همه جوره هستی!

#مخاطب_خاص
دیدگاه ها (۳۷)

مربی موتور سوار

#مافیا_عزیز_من#Part29فلیکس با قدم‌های بلند و پرقدرت، در حالی...

dark life = 34سه روز از شب اعتراف گذشته بود. سه روزی که تهیو...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

مافیای من

رفیقتو تگ کن مردو زن نداره😍💕

قدرت عشق Part 17

هیولای تاریک من۱۸

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف¹¹گذ...

part²– «ولم کن لینو!»چشماش قرمز شد. همون خشم آشنا. همون خشمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط