بسم رب الشهداء و الصدیقین

بسم رب الشهداء و الصدیقین


#خاطراتی از شهدا

شهید اسماعیل دقایقی

((فرمانده ی خاکی))

یکی از برادران سپاه نقل کرد:
"شهید اسماعیل دقایقی "فرمانده ی دلاور لشگر بدر در تاریکی شب به چادرهای بچه های بسیجی سر می زد و آن ها را نظافت می کرد.

از بس خاکی می گشت، اگر کسی به لشگر بدر می آمد، نمی توانست تشخیص بدهد فرمانده ی این لشگر کیست؟


یک بار یکی از بچه ها که اسماعیل را نمی شناخت و فکر می کرد نیروی خدماتی است گفت:
«چرا نیامدی چادرمان را نظافت کنی؟» و او جواب داده بود به روی چشم امشب می آیم.»
دیدگاه ها (۲)

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

🔴 اینو نمی‌زارن بدونی...رتبه ۴ کنکور سراسری؛ جوانی که می‌توا...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ²کیم ته‌وون، پدر عمارت، ...

#چند_خاطره 🔸 خاطراتی از عنایتِ اهل‌بیت علیهم‌السلام به سردار...

p24× تو حتی نمی‌دونی اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد، تهیونگ.....

کپشن مهم

اسرائیل به خاطر یک نفر هفت نفر رو شهید کرد

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_27فصل سیزدهم | ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط