گفتم: آمین

گفتم: آمین
پیش از آنکه دعا کنم

پیش از آنکه آرزوهای رنگارنگم را
رو به رویم بچینم و یکی را انتخاب کنم.
همه چیز را به خودش واگذار کردم...

می دانستم که بیشتر از خودم
نگران من است و می داند که
رویاهای من پر از کوچه های بن بست
و تاریک و بی فانوس است
و اگر کسی دستم را نگیرد…
چشم هایم را بستم
و از ته دل گفتم: "آمین"

چرا که می دانستم
یکی آن بالا مرا دوست دارد❤ ️
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی بازی ممنوع

چند پارتی

عاشقانه های شبنم

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۹ سانیار مامان با تعجب و بابا با...

پارت ۷

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 52 "" ویو پارک جیمین ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁵درحال بررسی بمب بودم که یهو صدای دوی...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ (Last Part)صبح روز بعد، نور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط