شعر زیبایی که همسر یک شهید سروده:

شعر زیبایی که همسر یک شهید سروده:

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست...!

می نشینی روبرویم خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست...!

بازمی خندی ومی پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی گرچه می دانی که نیست...!

شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست...!

چشم می دوزم به چشمت می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست...!

وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم تو ایوانی که نیست...!

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست...!

بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی کار آسانی که نیست...!
دیدگاه ها (۳)

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیستمی‌رسم با تو به خانه، ا...

عاشقانه های شبنم

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

𓆩 پارت ۶۳ 𓆪 🖤ات به خانه‌ی دوستش رسیده بود که صدای زنگ در بلن...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط