سی روزی که گل ها درخشیدند
نویسنده:💖Anya💖
پارت دوم
روز دوم
با سردرد بیدار شدم.... ساعت 3 صبح بود من کی هستم بلند شدم و یه دفتر دیدم که روش نوشته شده بود منو بخون شروع به خوندن کردم اسمم تارو بود و دوستام کای و تومی و سومی بودن سال اخر بودم و به زودی فارق التحصیل میشدم و هنوزم خطم خرچنگ غورباغه بود. بلند شدم و لباس پوشیدم و به ادرس مدرسم که توی دفترچه نوشته بودم رفتم وارد مدرسه شدم و کفشامو عوض کردم یه دفعه یکی روی سرم پرید.
.... هی پسر چه خبر؟
تارو:اخخخ
...۲ :تومی بس کن داری تارو رو خفه میکنی
تومی :اه درسته
و بعد کنار رفت.اگه این پسره تومی بود پس اون پسر خونسرد و مو طلایی هم کای بود
تارو: صبح بخیر چیزی شده؟
کای نیاز به دلیل داریم که با دوستمون حرف بزنیم؟
تارو:نه... نه راستش فقط یکم گیجم
تومی :نظرتون چیه که امروز بریم گیم نت؟
تارو :کتابخونه رو ترجیح میدم
کای :با تارو موافقم امتحانها نزدیکن
امتحان ها؟ چجوری راجبش توی دفترچه ننوشتم سریع توی گوشیم یاداشت کردم.
تومی؛ شماها خیلی حوصله سربر هستین.
کای :به علاوه یکی از همکلاسیهای ما دیشب خودکشی کرده ما نباید خوشگذرونی کنیم
تارو :خودکشی؟ چرا؟
تومی :شایعه ها میگن بخاطر عذاب وجدان بود اسمش چی بود؟ لومی؟
کای: اسمش لومی.نبود اسمش سومی بود. البته کسی نمیدونه دیشب دقیقا چه اتفاقی افتاده
احساس سنگینی توی قلبم کردم روی زمین افتادم و اشک ریختم اشکام متوقف نمیشدن. اما چرا ؟سومی دقیقا کی بود؟ چرا همچین حسی داشتم؟
کای :حالت خوبه؟ چرا داری گریه میکنی؟
تومی: هوی تارو داری منو میترسونی
کم کم از شدت کمبود نفس چشمام سیاهی رفت و آخرین چیزی که شنیدم صدای دوستام بود که اسمم رو صدا میکردن
پارت دوم
روز دوم
با سردرد بیدار شدم.... ساعت 3 صبح بود من کی هستم بلند شدم و یه دفتر دیدم که روش نوشته شده بود منو بخون شروع به خوندن کردم اسمم تارو بود و دوستام کای و تومی و سومی بودن سال اخر بودم و به زودی فارق التحصیل میشدم و هنوزم خطم خرچنگ غورباغه بود. بلند شدم و لباس پوشیدم و به ادرس مدرسم که توی دفترچه نوشته بودم رفتم وارد مدرسه شدم و کفشامو عوض کردم یه دفعه یکی روی سرم پرید.
.... هی پسر چه خبر؟
تارو:اخخخ
...۲ :تومی بس کن داری تارو رو خفه میکنی
تومی :اه درسته
و بعد کنار رفت.اگه این پسره تومی بود پس اون پسر خونسرد و مو طلایی هم کای بود
تارو: صبح بخیر چیزی شده؟
کای نیاز به دلیل داریم که با دوستمون حرف بزنیم؟
تارو:نه... نه راستش فقط یکم گیجم
تومی :نظرتون چیه که امروز بریم گیم نت؟
تارو :کتابخونه رو ترجیح میدم
کای :با تارو موافقم امتحانها نزدیکن
امتحان ها؟ چجوری راجبش توی دفترچه ننوشتم سریع توی گوشیم یاداشت کردم.
تومی؛ شماها خیلی حوصله سربر هستین.
کای :به علاوه یکی از همکلاسیهای ما دیشب خودکشی کرده ما نباید خوشگذرونی کنیم
تارو :خودکشی؟ چرا؟
تومی :شایعه ها میگن بخاطر عذاب وجدان بود اسمش چی بود؟ لومی؟
کای: اسمش لومی.نبود اسمش سومی بود. البته کسی نمیدونه دیشب دقیقا چه اتفاقی افتاده
احساس سنگینی توی قلبم کردم روی زمین افتادم و اشک ریختم اشکام متوقف نمیشدن. اما چرا ؟سومی دقیقا کی بود؟ چرا همچین حسی داشتم؟
کای :حالت خوبه؟ چرا داری گریه میکنی؟
تومی: هوی تارو داری منو میترسونی
کم کم از شدت کمبود نفس چشمام سیاهی رفت و آخرین چیزی که شنیدم صدای دوستام بود که اسمم رو صدا میکردن
- ۳۱۷
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط