Intertwined fate of two enemies-part 2
روی میز توی اتاق یه کارت بود. سونگمین اونو برداشت و ای کاش این کارو نمیکرد و بدون اینکه اون مرد رو بشناسه از خونش فرار میکرد. با دیدن اسم روی کارت انگار یه سطل اب یخ ریختن روی سرش. بنگ کریستوفر چان، پسر رئیس بنگ بزرگ دشمن همیشگی خانواده کیم. پسری که یخ دربرابرش توی سردی کم میاره. کمتر کسی باهاش ملاقات داشته و حالا سونگمین باهاش یه شب رو گذرونده بود. کارت رو روی میز گذاشت و سمت در رفت تا هر چه سریع تر از اون اتاق و خونه خارج بشه ولی وقتی دستش دستگیره در رو لمس کرد، صدای متوقفش کرد
چان:نگو که بدون هیچ حرفی میخواستی بری
سونگمین:من...من میخواستم برم دستشویی
چان:انتهای راهرو سمت چپ
سونگمین:م.. ممنون
سونگمین سریع از اتاق خارج شد و وقتی مطمعن شد کریستوفر دنبالش نیومده بی سر و صدا از پله ها پایین رفت تا قبل از اینکه دوباره گیر بیوفته از اونجا بره بیرون. ولی خب امان از وقتی که ادم وسوسه میشه ببینه خونه ی اون پسر دست نیافتنی و سرد چه شکلیه. یه عمارت بزرگ و دوبلکس. طبقه ی بالا اتاق ها و سرویس بهداشتی بود و هر اتاق هم حمام داشت. اتاقی که انتهای سمت راست عمارت بود اتاق کریستوفر بود و بقیه اتاق ها هم که شامل کلوزت روم و اتاق های مهمان میشدن. طبقه ی پایین به اشپزخونه لوکس و بزرگ و سالن پذیرایی با تم مشکی و طلایی. عمارت این مرد چیزی از قصر کم نداشت. سونگمین بعد از یه نگاه سریع به سرتاسر عمارت سریع سمت در خروجی رفت و دستش رو روی دستگیره برد که درو باز کنه ولی همون دستی که موقع خواب دور کمرش بود،روی دستش اومد و متوقفش کرد. سونگمین انقدر حواسش به اطراف پرت شده بود که نفهمیده بود کریستوفر اومده پایین.
چان:میدونی که دستشویی از اینور نیست!
سونگمین:چرا نمیذاری برم؟
چان:عادت ندارم بذارم چیزی که مال منه از دستم بره
سونگمین:من مال تو نیستم
چان:از دیشب مال من شدی کیم سونگمین
با شنیدن اسمش از زبان اون مرد یخ زد. کریستوفر اونو میشناسه؟ این دیگه عمق فاجعه بود. با پسر دشمن پدرت بخوابی و اون تو رو بشناسه. اگر پدرش میفهمید قطعا اسم سونگمین رو کامل از شجرهنامه خانوادگیشون خط میزد
سونگمین:تو.. منو میشناسی؟
چان پوزخندی زد و سونگمین رو سمت در هل داد و اونو بین خودشو در،گیر انداخت.
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
چان:نگو که بدون هیچ حرفی میخواستی بری
سونگمین:من...من میخواستم برم دستشویی
چان:انتهای راهرو سمت چپ
سونگمین:م.. ممنون
سونگمین سریع از اتاق خارج شد و وقتی مطمعن شد کریستوفر دنبالش نیومده بی سر و صدا از پله ها پایین رفت تا قبل از اینکه دوباره گیر بیوفته از اونجا بره بیرون. ولی خب امان از وقتی که ادم وسوسه میشه ببینه خونه ی اون پسر دست نیافتنی و سرد چه شکلیه. یه عمارت بزرگ و دوبلکس. طبقه ی بالا اتاق ها و سرویس بهداشتی بود و هر اتاق هم حمام داشت. اتاقی که انتهای سمت راست عمارت بود اتاق کریستوفر بود و بقیه اتاق ها هم که شامل کلوزت روم و اتاق های مهمان میشدن. طبقه ی پایین به اشپزخونه لوکس و بزرگ و سالن پذیرایی با تم مشکی و طلایی. عمارت این مرد چیزی از قصر کم نداشت. سونگمین بعد از یه نگاه سریع به سرتاسر عمارت سریع سمت در خروجی رفت و دستش رو روی دستگیره برد که درو باز کنه ولی همون دستی که موقع خواب دور کمرش بود،روی دستش اومد و متوقفش کرد. سونگمین انقدر حواسش به اطراف پرت شده بود که نفهمیده بود کریستوفر اومده پایین.
چان:میدونی که دستشویی از اینور نیست!
سونگمین:چرا نمیذاری برم؟
چان:عادت ندارم بذارم چیزی که مال منه از دستم بره
سونگمین:من مال تو نیستم
چان:از دیشب مال من شدی کیم سونگمین
با شنیدن اسمش از زبان اون مرد یخ زد. کریستوفر اونو میشناسه؟ این دیگه عمق فاجعه بود. با پسر دشمن پدرت بخوابی و اون تو رو بشناسه. اگر پدرش میفهمید قطعا اسم سونگمین رو کامل از شجرهنامه خانوادگیشون خط میزد
سونگمین:تو.. منو میشناسی؟
چان پوزخندی زد و سونگمین رو سمت در هل داد و اونو بین خودشو در،گیر انداخت.
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
- ۱۱.۸k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط