{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج به اجبار

ازدواج به اجبار
پارت ۹
ویو ا.ت:
الان چند ماه از ازدواجم با هیونجین گذشته و می‌خوام برم به مامانم بگم الان میتونم آزاد باشم ؟
ویو خونه ی مادر ا.ت:
ا.ت: مامان چند ماه از ازدواج من و هیونجین دقیقا میگذره؟؟
مادر ا.ت: حدودا ۷ ماه
ا.ت: خب الان دیگه لازم نیست نقش بازی کنیم درسته؟؟
مادر ا.ت: لطفا دوباره این مزخرفات و شروع نکن میدونی که شما در هر صورت زن و شوهرین؟
ا.ت: می‌دونم .
مادر ا.ت:خب پس حرفی نمی‌مونه
ا.ت: مثل اینکه شما یادتون رفته من از اولم گفته بودم بهش علاقه ای ندارم درسته؟؟
#mahoor
دیدگاه ها (۰)

ازدواج به اجبار)))پارت ۴.......ویو خونه ی خانواده ی هوانگ:::...

بریم گرلام ؟؟فایتینگ 🌺رمان:«عموی ناتنی من»Part:4ویو «تهیونگ»...

رمان : آیدل من پارت :«6»^پرش زمانی به دو ماه بعد ^ویو «ا/ت»د...

سناریو🎀وقتی میری خونه مامان باباش[دوست پسرتن]مامانش:خوش اومد...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط